Translation of "relaxer" into Persian

آرامبخش, آسودگر, (به ویژه موی فرفری سیاهان) صافکن are the top translations of "relaxer" into Persian.

relaxer noun grammar

Any agent that produces relaxation. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • آرامبخش

    Plugged me into the wires, put me to sleep, gave me the muscle relaxant.

    من را به سیمها وصل کردند، بیهوشم کردند، بهم آرامبخش ماهیچهای دادند.

  • آسودگر

  • (به ویژه موی فرفری سیاهان) صافکن

  • آرام کننده

    this woman was given a muscle relaxant

    به اين زن آرام کننده عضلات داده شده

  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "relaxer" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "relaxer" with translations into Persian

  • رهاسازی محدب
  • تنآرامی
  • آرام کننده · آرامش بخش · آرامگر · آسود آور
  • آرام · آسوده خاطر · خاموش · خونسرد
  • سوكسامتونيوم · شلكنندههاي ماهیچه · شلکنندههای عضله · عوامل بيحركتساز · مشتقات كورار
  • آرامش · آسودواری · آسودگی · آهسته شدگی · استراحت · تفریح · تمدد(اعصاب) · رامش · سستی · شلی · ملایم سازی · واهلش
  • (مو را) نرم کردن · آرام کردن یا شدن · آرام گرفتن · آراماندن · آرامش دادن · آرامیدن · آرمیدن · آسان گرفتن · آسودن · آسودوارکردن یا شدن · آهسته کردن یا شدن · استراحت · استراحت کردن یا دادن · تقلیل دادن · خواباندن · رستن · رهاکردن · سست کردن · سست کردن یا شدن · شل کردن یا شدن · غنودن · ملایم کردن یا شدن · وا کشیدن · والمیدن · واهلیدن · ول کردن · پرداختن · کاستن · کم کردن
  • (مو را) نرم کردن · آرام کردن یا شدن · آرام گرفتن · آراماندن · آرامش دادن · آرامیدن · آرمیدن · آسان گرفتن · آسودن · آسودوارکردن یا شدن · آهسته کردن یا شدن · استراحت · استراحت کردن یا دادن · تقلیل دادن · خواباندن · رستن · رهاکردن · سست کردن · سست کردن یا شدن · شل کردن یا شدن · غنودن · ملایم کردن یا شدن · وا کشیدن · والمیدن · واهلیدن · ول کردن · پرداختن · کاستن · کم کردن
Add

Translations of "relaxer" into Persian in sentences, translation memory