Translation of "restful" into Persian

راحت, آرام, آرامبخش are the top translations of "restful" into Persian.

restful adjective grammar

peaceful; having a peaceful aspect [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • راحت

    adjective noun

    Knowing she was sound asleep, he rested easier.

    فی که به خواب عمیقی فرورفت خیالش راحت شد.

  • آرام

    adjective

    They rested and had a light meal, talking quietly and listening from time to time.

    استراحتی کردند و غذایی مختصر خوردند و آرام مشغول صحبت شدند، و گاه به گاه گوشمی خواباندند.

  • آرامبخش

    and by contrast it was strange, but quieting, to rest within walls, with a roof above;

    خیلی عجیب، اما آرامبخش بود که انسان در میان دیوارها و در زیر سقف بخوابد؛

  • آسوده

    I can't rest till I get hold of him.

    من تا موقعی که این را از او بیرون نکشم آسوده نخواهم شد .

  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "restful" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Translations with alternative spelling

RESTful adjective grammar

(computing) Using REST (representational state transfer). [..]

+ Add

"RESTful" in English - Persian dictionary

Currently, we have no translations for RESTful in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.

Phrases similar to "restful" with translations into Persian

  • مدفون ساختن · مقبره ساختن
  • استراحت چراگاه · چرایتناوبی
  • زمان استراحت در بستر · غنودن
  • (با: on یا upon یا in و غیره) قرار داشتن · (به ویژه چشم یا توجه) متوجه چیزی شدن 1 · (دادگاه) مدارک و شواهد جرم را تمام کردن 5 · (درباره ی چیزی) کاری نکردن 8 · (قرون وسطی - زره سینه) جای زوبین · (مسافرت) منزلگاه · (مهجور) نگهداشتن · (موسیقی) علامت سکوت 1 · (موسیقی) مکث · (کشاورزی - زمین) بایر ماندن یا بودن · - آسا · - بودن · آرام شدن یا کردن · آرامش داشتن · آرامیدن · آسایش · آساییدن · آسودش · آسودن 4 · آسوده خاطر بودن · آسوده خاطری · آسودگی · از آن کسی بودن 0 · از کار باز ایستادن یا ایستاندن · استراحت · استراحت دادن · استراحت کردن · استراحتگاه · ایستاندن · ایستش · باقی · باقیماندن · باقیمانده · برآسودگی · بقیه · به امید کسی بودن · به حال خود گذاشتن · به واسطه ی کسی بودن · بیتوته گاه · تتمه · تنفس · توقفگاه · تکیه داشتن · تکیه گاه · جا - · خواب · خواب مرگ · خواباندن 2 · خوابیدن 3 · خوابیدن در بستر مرگ · در گورآسودن 6 · راحتی خیال · رامش · رامشگاه · رجوع شود به caesura 2 · رها کردن · سکوت 0 · سکون · غنودن · غیرفعال شدن · فارغ البال بودن 5 · فراغت · فراغت داشتن · فرج · قرار دادن · لم دادن 9 · لماندن 3 · لمیدن · مابقی · متوقف کردن · متکی بودن · متکی کردن · مربوط به کسی بودن · مرده بودن · مرگ · منزل · ناکنشور شدن یا کردن 7 · نهادن · نگهدار · نیزه نگهدار · هشتن · وابستگی داشتن · وقفه · کشت نشده ماندن 4 · گذاشتن
  • (ارتش) فرمان آزاد · حالت آزاد نظامی · راحت باش
Add

Translations of "restful" into Persian in sentences, translation memory