Translation of "resting" into Persian
(زیست شناسی) آساییده, آرام, آرمیده are the top translations of "resting" into Persian.
The action of rest; repose; inactivity; reliance; confidence. [..]
-
(زیست شناسی) آساییده
-
آرام
adjective noun properThey rested and had a light meal, talking quietly and listening from time to time.
استراحتی کردند و غذایی مختصر خوردند و آرام مشغول صحبت شدند، و گاه به گاه گوشمی خواباندند.
-
آرمیده
In the foreground was a group of palm trees, and under them were resting two Arabs and some camels.
پیش زمینه مقداری درخت خرما بود، و زیر آنها دو مرد عرب و چند شتر آرمیده بودند.
-
Less frequent translations
- آسوده
- در آرامش
- در حال استراحت
- در سکون
- ساکن
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "resting" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
"Resting" in English - Persian dictionary
Currently, we have no translations for Resting in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.
Phrases similar to "resting" with translations into Persian
-
مدفون ساختن · مقبره ساختن
-
استراحت چراگاه · چرایتناوبی
-
زمان استراحت در بستر · غنودن
-
(با: on یا upon یا in و غیره) قرار داشتن · (به ویژه چشم یا توجه) متوجه چیزی شدن 1 · (دادگاه) مدارک و شواهد جرم را تمام کردن 5 · (درباره ی چیزی) کاری نکردن 8 · (قرون وسطی - زره سینه) جای زوبین · (مسافرت) منزلگاه · (مهجور) نگهداشتن · (موسیقی) علامت سکوت 1 · (موسیقی) مکث · (کشاورزی - زمین) بایر ماندن یا بودن · - آسا · - بودن · آرام شدن یا کردن · آرامش داشتن · آرامیدن · آسایش · آساییدن · آسودش · آسودن 4 · آسوده خاطر بودن · آسوده خاطری · آسودگی · از آن کسی بودن 0 · از کار باز ایستادن یا ایستاندن · استراحت · استراحت دادن · استراحت کردن · استراحتگاه · ایستاندن · ایستش · باقی · باقیماندن · باقیمانده · برآسودگی · بقیه · به امید کسی بودن · به حال خود گذاشتن · به واسطه ی کسی بودن · بیتوته گاه · تتمه · تنفس · توقفگاه · تکیه داشتن · تکیه گاه · جا - · خواب · خواب مرگ · خواباندن 2 · خوابیدن 3 · خوابیدن در بستر مرگ · در گورآسودن 6 · راحتی خیال · رامش · رامشگاه · رجوع شود به caesura 2 · رها کردن · سکوت 0 · سکون · غنودن · غیرفعال شدن · فارغ البال بودن 5 · فراغت · فراغت داشتن · فرج · قرار دادن · لم دادن 9 · لماندن 3 · لمیدن · مابقی · متوقف کردن · متکی بودن · متکی کردن · مربوط به کسی بودن · مرده بودن · مرگ · منزل · ناکنشور شدن یا کردن 7 · نهادن · نگهدار · نیزه نگهدار · هشتن · وابستگی داشتن · وقفه · کشت نشده ماندن 4 · گذاشتن
-
(ارتش) فرمان آزاد · حالت آزاد نظامی · راحت باش