Translation of "rigorous" into Persian

سخت, دقیق, شدید are the top translations of "rigorous" into Persian.

rigorous adjective grammar

Manifesting, exercising, or favoring rigor; allowing no abatement or mitigation; scrupulously accurate; exact; strict; severe; relentless; as, a rigorous officer of justice; a rigorous execution of law; a rigorous definition or demonstration. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • سخت

    adjective

    Only one boy in four survives this rigorous training.

    از هر چهار نفر فقط يه نفر از اين تمرينات سخت ، زنده بيرون مياد.

  • دقیق

    We have a rigorous system to prevent collateral damage.

    ما یه سیستم دقیق داریم که از آسیب های ناخواسته جلوگیری کنه

  • شدید

    adjective

    And so they demanded that the State should give them rigorous protection

    از اینرو آنان از دولت درخواست پشتیبانی شدید داشتند.

  • Less frequent translations

    • سختگیرانه
    • موشکافانه
    • ستهم
    • کاسد
    • (آب و هوا) سخت
    • بسیار سرد یا گرم
    • تند وتیز
    • سخت پا
    • محکم بسته شده
    • نازک بینانه
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "rigorous" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Translations with alternative spelling

Rigorous
+ Add

"Rigorous" in English - Persian dictionary

Currently, we have no translations for Rigorous in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.

Phrases similar to "rigorous" with translations into Persian

  • ترشی · تلخی و خشونت · دقت زیاد · سخت گیری · سختی
  • ۱ . اصول و یا تمرین افرادی که با انضباط فردی جدی , پرهیز از ریاضت و ریاضت به خاطر انضباط روحی یا معنوی وارد عمل میشوند , بیشتر در مورد ریاضت در قرآن وجود ندارد . به خاطر داشته باشید که زندگی
  • تصلب عضلات چند ساعت پس از مرگ · تغییرات پسمرگی · جمود نعشي · جمود نعشی · مرگ سفتی
  • (روش زندگی یا عقاید و رسوم مذهبی و اخلاقی یا سبک هنری) سخت گیری · بی امانی
  • با دقت · با سخت گیری · بسختی · سخت
  • (به ویژه پیش از تب) لرزه · ترشی · تلخی و خشونت · جور · خشونت · دقت · دقت زیاد · رجوع شود به rigidity · ریاضت · ستهمی · سختناکی (به ویژه سختناکی بافت ها یا اندام بدن) · سختي · سختگیری · سختی · سرما سرما (انگلیس : rigour) · سرکوبگری · سفتی · شدت · صلابت · ضرورت · فرسختی · قدرت عقیده · نازک بینی · گرما یا سرمای شدید
  • او نهایتاً تنها پس از آن این مسئله را بیشتر بررسی کرد که نخست یک نظر منفی دربارة «علم نرم» روانشناسی داد و دقت روشهای پژوهش روانشناسی را زیر سؤال برد.
  • (به ویژه پیش از تب) لرزه · ترشی · تلخی و خشونت · جور · خشونت · دقت · دقت زیاد · رجوع شود به rigidity · ریاضت · ستهمی · سختناکی (به ویژه سختناکی بافت ها یا اندام بدن) · سختي · سختگیری · سختی · سرما سرما (انگلیس : rigour) · سرکوبگری · سفتی · شدت · صلابت · ضرورت · فرسختی · قدرت عقیده · نازک بینی · گرما یا سرمای شدید
Add

Translations of "rigorous" into Persian in sentences, translation memory