Translation of "rub" into Persian

مالیدن, sudan, مالش are the top translations of "rub" into Persian.

rub verb noun grammar

An act of rubbing. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • مالیدن

    verb

    after a few moments' further rubbing of his chin,

    بعد از چند لحظه مکث که به مالیدن چانه گذشت، گفت:

  • sudan

  • مالش

    and as they were frozen stiff, it took only two or three rubs to break them short off.

    ولی چون گوشهایش یخ بسته بود، با دو سه مالش کنده شد.

  • Less frequent translations

    • ماساژ
    • دردسر
    • ورزیدن
    • ساییدن
    • تنبیه
    • برماسیدن
    • تسخر
    • سودن
    • مالاندن
    • ناصافی
    • پرماسیدن
    • زبری
    • بازدارنده
    • گوشمالی
    • تمسخر
    • اشکال
    • مانع
    • (با دست یا حوله و غیره) مالش دادن
    • (با مالش و غیره) پرداخت کردن
    • (با مالش یا خراشاندن) دردناک کردن
    • (با مالش) به حالت ویژه درآوردن
    • (با: in یا into یا on و غیره) مالیدن و وارد کردن
    • (با: off یا out یا away و غیره) زدودن
    • (به چیزی) گرفتن 0
    • (در اثر مالش یا خراش) جای دردناک
    • (روی چیزی) کشیدن
    • (معمولا با: together) به هم مالیدن
    • با مالش ... کردن
    • براق کردن
    • جلا دادن
    • جلادهی 2
    • خدشه 4
    • خراشیده کردن
    • صیقل دادن
    • ماساژ دادن
    • مالیدن و خورد دادن
    • مالیده شدن (به چیزی)
    • مسئله 3
    • مشت و مال
    • مشت و مال دادن
    • موجب خشم یا آزردگی شدن 1
    • پاک کردن
    • چیزی که آزرده می کند یا می رنجاند
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "rub" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Translations with alternative spelling

RUB abbreviation

Rich Urban Biker [..]

+ Add

"RUB" in English - Persian dictionary

Currently, we have no translations for RUB in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.

Images with "rub"

Phrases similar to "rub" with translations into Persian

  • (واژه ی آوایی) دام دام (مانند صدای طبل) · دارام دارام · صدای سم اسب · صدای طبل
  • با یکدیگر کنار آمدن
  • مزید بر علت
  • پاک کردن
  • سرشتن · ماساژ دادن · ورزیدن
  • (تصویری که با قراردادن کاغذ روی سطح حکاکی شده و مالیدن مداد و غیره بر آن به دست می آید) روبرداشت · اختلاف · حساسیت · مالش
  • (تصویری که با قراردادن کاغذ روی سطح حکاکی شده و مالیدن مداد و غیره بر آن به دست می آید) روبرداشت · اختلاف · حساسیت · مالش
  • سرشتن · ماساژ دادن · ورزیدن
Add

Translations of "rub" into Persian in sentences, translation memory