Translation of "rubbing" into Persian
مالش, حساسیت, اختلاف are the top translations of "rubbing" into Persian.
rubbing
noun
verb
grammar
An impression of an embossed or incised surface made by placing a piece of paper over it and rubbing with graphite, crayon or other coloring agent. [..]
-
مالش
nounBaker rubbed gently under the angle of his jaw.
بی کر زاویه زیر فک پایینش را به آرامی مالش میداد.
-
حساسیت
noun -
اختلاف
noun -
(تصویری که با قراردادن کاغذ روی سطح حکاکی شده و مالیدن مداد و غیره بر آن به دست می آید) روبرداشت
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "rubbing" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "rubbing" with translations into Persian
-
(واژه ی آوایی) دام دام (مانند صدای طبل) · دارام دارام · صدای سم اسب · صدای طبل
-
با یکدیگر کنار آمدن
-
مزید بر علت
-
پاک کردن
-
(با دست یا حوله و غیره) مالش دادن · (با مالش و غیره) پرداخت کردن · (با مالش یا خراشاندن) دردناک کردن · (با مالش) به حالت ویژه درآوردن · (با: in یا into یا on و غیره) مالیدن و وارد کردن · (با: off یا out یا away و غیره) زدودن · (به چیزی) گرفتن 0 · (در اثر مالش یا خراش) جای دردناک · (روی چیزی) کشیدن · (معمولا با: together) به هم مالیدن · sudan · اشکال · با مالش ... کردن · بازدارنده · براق کردن · برماسیدن · تسخر · تمسخر · تنبیه · جلا دادن · جلادهی 2 · خدشه 4 · خراشیده کردن · دردسر · زبری · ساییدن · سودن · صیقل دادن · ماساژ · ماساژ دادن · مالاندن · مالش · مالیدن · مالیدن و خورد دادن · مالیده شدن (به چیزی) · مانع · مسئله 3 · مشت و مال · مشت و مال دادن · موجب خشم یا آزردگی شدن 1 · ناصافی · ورزیدن · پاک کردن · پرماسیدن · چیزی که آزرده می کند یا می رنجاند · گوشمالی
-
سرشتن · ماساژ دادن · ورزیدن
-
(با دست یا حوله و غیره) مالش دادن · (با مالش و غیره) پرداخت کردن · (با مالش یا خراشاندن) دردناک کردن · (با مالش) به حالت ویژه درآوردن · (با: in یا into یا on و غیره) مالیدن و وارد کردن · (با: off یا out یا away و غیره) زدودن · (به چیزی) گرفتن 0 · (در اثر مالش یا خراش) جای دردناک · (روی چیزی) کشیدن · (معمولا با: together) به هم مالیدن · sudan · اشکال · با مالش ... کردن · بازدارنده · براق کردن · برماسیدن · تسخر · تمسخر · تنبیه · جلا دادن · جلادهی 2 · خدشه 4 · خراشیده کردن · دردسر · زبری · ساییدن · سودن · صیقل دادن · ماساژ · ماساژ دادن · مالاندن · مالش · مالیدن · مالیدن و خورد دادن · مالیده شدن (به چیزی) · مانع · مسئله 3 · مشت و مال · مشت و مال دادن · موجب خشم یا آزردگی شدن 1 · ناصافی · ورزیدن · پاک کردن · پرماسیدن · چیزی که آزرده می کند یا می رنجاند · گوشمالی
-
(با دست یا حوله و غیره) مالش دادن · (با مالش و غیره) پرداخت کردن · (با مالش یا خراشاندن) دردناک کردن · (با مالش) به حالت ویژه درآوردن · (با: in یا into یا on و غیره) مالیدن و وارد کردن · (با: off یا out یا away و غیره) زدودن · (به چیزی) گرفتن 0 · (در اثر مالش یا خراش) جای دردناک · (روی چیزی) کشیدن · (معمولا با: together) به هم مالیدن · sudan · اشکال · با مالش ... کردن · بازدارنده · براق کردن · برماسیدن · تسخر · تمسخر · تنبیه · جلا دادن · جلادهی 2 · خدشه 4 · خراشیده کردن · دردسر · زبری · ساییدن · سودن · صیقل دادن · ماساژ · ماساژ دادن · مالاندن · مالش · مالیدن · مالیدن و خورد دادن · مالیده شدن (به چیزی) · مانع · مسئله 3 · مشت و مال · مشت و مال دادن · موجب خشم یا آزردگی شدن 1 · ناصافی · ورزیدن · پاک کردن · پرماسیدن · چیزی که آزرده می کند یا می رنجاند · گوشمالی
Add example
Add