Translation of "rudely" into Persian
گستاخانه, جسورانه, وحشیانه are the top translations of "rudely" into Persian.
rudely
adverb
grammar
In a rude manner. [..]
-
گستاخانه
So rude, not looking people in the eyes.
نگاه نکردن به چشم مردم خيلي گستاخانه ست.
-
جسورانه
listen to yourself... you speak such rude words so easily
مراقب حرف هایت باش... خیلی آسون با چنین کلمات جسورانه ای صحبت میکنی
-
وحشیانه
-
Less frequent translations
- از روی بی تربیتی
- بطور خشونت میز
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "rudely" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
Rudely
+
Add translation
Add
"Rudely" in English - Persian dictionary
Currently, we have no translations for Rudely in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.
Phrases similar to "rudely" with translations into Persian
-
(صدا یا موسیقی) گوشخراش · (نیرو و بنیه و غیره) زورمند · آغازین · ابتدایی · با بی دقتی · بد آوا · بد ساخت · بد شکل · بد صدا · بدوی · بی ادب · بی ادبانه · بی تربیت · بی تمدن · بی دقتانه · بی شرم · بی شرمانه · بی معرفت · تخمینی · توسن · تکان دهنده · جاهل · خام · خام دستانه، زمخت · خشن · خشونت آمیز · خوش بنیه · ددسان · ددمنش · دردناک · زبر و زمخت · زمخت · زننده · سالم · ستبر 0 · ستهم · شدید · عقب افتاده · غیردقیق · قوی · ناآموخته · نارام · ناهنجار · نتراشیده نخراشیده · نسنجیده · وابسته به انسان های آغازین · وحشی · وقاحت آمیز · وقیح · پررو · کم سنجیده · گستاخ · گستاخانه
-
بدویت · بربریت · بی ادبی · بی تربیتی · بیادبی · تندی · توحش · خامی · خشونت · درشتی · ناپختگی · وحشیگری · گستاخی
-
بدویت · بربریت · بی ادبی · بی تربیتی · بیادبی · تندی · توحش · خامی · خشونت · درشتی · ناپختگی · وحشیگری · گستاخی
-
(صدا یا موسیقی) گوشخراش · (نیرو و بنیه و غیره) زورمند · آغازین · ابتدایی · با بی دقتی · بد آوا · بد ساخت · بد شکل · بد صدا · بدوی · بی ادب · بی ادبانه · بی تربیت · بی تمدن · بی دقتانه · بی شرم · بی شرمانه · بی معرفت · تخمینی · توسن · تکان دهنده · جاهل · خام · خام دستانه، زمخت · خشن · خشونت آمیز · خوش بنیه · ددسان · ددمنش · دردناک · زبر و زمخت · زمخت · زننده · سالم · ستبر 0 · ستهم · شدید · عقب افتاده · غیردقیق · قوی · ناآموخته · نارام · ناهنجار · نتراشیده نخراشیده · نسنجیده · وابسته به انسان های آغازین · وحشی · وقاحت آمیز · وقیح · پررو · کم سنجیده · گستاخ · گستاخانه
-
(صدا یا موسیقی) گوشخراش · (نیرو و بنیه و غیره) زورمند · آغازین · ابتدایی · با بی دقتی · بد آوا · بد ساخت · بد شکل · بد صدا · بدوی · بی ادب · بی ادبانه · بی تربیت · بی تمدن · بی دقتانه · بی شرم · بی شرمانه · بی معرفت · تخمینی · توسن · تکان دهنده · جاهل · خام · خام دستانه، زمخت · خشن · خشونت آمیز · خوش بنیه · ددسان · ددمنش · دردناک · زبر و زمخت · زمخت · زننده · سالم · ستبر 0 · ستهم · شدید · عقب افتاده · غیردقیق · قوی · ناآموخته · نارام · ناهنجار · نتراشیده نخراشیده · نسنجیده · وابسته به انسان های آغازین · وحشی · وقاحت آمیز · وقیح · پررو · کم سنجیده · گستاخ · گستاخانه
-
(صدا یا موسیقی) گوشخراش · (نیرو و بنیه و غیره) زورمند · آغازین · ابتدایی · با بی دقتی · بد آوا · بد ساخت · بد شکل · بد صدا · بدوی · بی ادب · بی ادبانه · بی تربیت · بی تمدن · بی دقتانه · بی شرم · بی شرمانه · بی معرفت · تخمینی · توسن · تکان دهنده · جاهل · خام · خام دستانه، زمخت · خشن · خشونت آمیز · خوش بنیه · ددسان · ددمنش · دردناک · زبر و زمخت · زمخت · زننده · سالم · ستبر 0 · ستهم · شدید · عقب افتاده · غیردقیق · قوی · ناآموخته · نارام · ناهنجار · نتراشیده نخراشیده · نسنجیده · وابسته به انسان های آغازین · وحشی · وقاحت آمیز · وقیح · پررو · کم سنجیده · گستاخ · گستاخانه
Add example
Add