Translation of "ruined" into Persian
خراب, تباه, ویران are the top translations of "ruined" into Persian.
Simple past tense and past participle of ruin . [..]
-
خراب
adjective nounEverything you and I built is going to ruin.
هر چی من و تو درست کردیم رو دارن خراب میکنن.
-
تباه
adjectiveLevin knew very well that a touch of mildew' meant that his English seed oats were already ruined.
لهوین میدانست که احتمال دارد سبز شوند یعنی این که جو دو سر انگلیسی تباه شده است.
-
ویران
adjectiveThey rebuild their houses for them gratuitously when they are ruined.
خانههای مستمندان را هنگامی که ویران شده باشد به رایگان از نو میسازند.
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "ruined" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
"Ruined" in English - Persian dictionary
Currently, we have no translations for Ruined in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.
Phrases similar to "ruined" with translations into Persian
-
(از نظر اقتصادی) نابود کردن · (جمع) خرابه (ها) · (در اصل) فروریزی (دیوار یا ساختمان و غیره) · (زن را) بی سیرت کردن · از بین بردن · از حیز انتفاع انداختن · انحطاط · انهدام · بارش · بلا مصرف کردن · به درد نخور کردن · بی سیرت شدگی · بی سیرتی · بی عفتی · بی ناموس کردن 0 · تباه کردن · تباهی · خراب کردن · خراب کردن یا شدن · خرابه · خرابی · دمار · زوال · سبب تباهی · سقوط · فروریخته · فروریزی · فقیر کردن · فلاکت · فنا · فنا کردن · مایه ی فلاکت · مخروبه · مخروبه کردن یا شدن · نابودی · نقش برآب کردن · هتک ناموس · ورشکسته کردن · ویران کردن · ویران کردن یا شدن · ویرانه (ها) · ویرانی
-
ورشکستگی
-
یادبود ملی خرابههای آزتک
-
خاکستر ویرانه، خاکستر ویرانه ای
-
ویرانه
-
(از نظر اقتصادی) نابود کردن · (جمع) خرابه (ها) · (در اصل) فروریزی (دیوار یا ساختمان و غیره) · (زن را) بی سیرت کردن · از بین بردن · از حیز انتفاع انداختن · انحطاط · انهدام · بارش · بلا مصرف کردن · به درد نخور کردن · بی سیرت شدگی · بی سیرتی · بی عفتی · بی ناموس کردن 0 · تباه کردن · تباهی · خراب کردن · خراب کردن یا شدن · خرابه · خرابی · دمار · زوال · سبب تباهی · سقوط · فروریخته · فروریزی · فقیر کردن · فلاکت · فنا · فنا کردن · مایه ی فلاکت · مخروبه · مخروبه کردن یا شدن · نابودی · نقش برآب کردن · هتک ناموس · ورشکسته کردن · ویران کردن · ویران کردن یا شدن · ویرانه (ها) · ویرانی
-
(از نظر اقتصادی) نابود کردن · (جمع) خرابه (ها) · (در اصل) فروریزی (دیوار یا ساختمان و غیره) · (زن را) بی سیرت کردن · از بین بردن · از حیز انتفاع انداختن · انحطاط · انهدام · بارش · بلا مصرف کردن · به درد نخور کردن · بی سیرت شدگی · بی سیرتی · بی عفتی · بی ناموس کردن 0 · تباه کردن · تباهی · خراب کردن · خراب کردن یا شدن · خرابه · خرابی · دمار · زوال · سبب تباهی · سقوط · فروریخته · فروریزی · فقیر کردن · فلاکت · فنا · فنا کردن · مایه ی فلاکت · مخروبه · مخروبه کردن یا شدن · نابودی · نقش برآب کردن · هتک ناموس · ورشکسته کردن · ویران کردن · ویران کردن یا شدن · ویرانه (ها) · ویرانی