Translation of "sanguine" into Persian
سرخ, خونی, خوشبین are the top translations of "sanguine" into Persian.
sanguine
adjective
verb
noun
grammar
Having the colour of blood; red. [..]
-
سرخ
nounHis hair was very fair, his face naturally sanguine
مو بور و سرخ چهره بود.
-
خونی
adjective -
خوشبین
I wish Mr.Weston were less sanguine.
کاش آقای وستن این قدر خوشبین نبود.
-
Less frequent translations
- امیدوار
- شادوخرم
- (به ویژه رنگ چهره) سرخ فام
- (علوم قرون وسطی) دموی
- (نادر) رجوع شود به sanguinary
- سرخ و سفید
- سرخ چرده
- قرمز رنگ
- مزاج دموی (در برابر:مزاج صفراوی bilious و مزاج سودایی یا مالیخولیایی melancholy و مزاج بلغمی phlegmatic و این چهار مزاج با چهار آخشیج : آب وآتش و خاک و هوا رابطه ی مستقیم داشتند)
- گل انداخته
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "sanguine" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "sanguine" with translations into Persian
-
بی رحمانه · خون رنگ · خونی · دموی · دموی مزاج · سرخ · سرخ فام · وابسته به خونریزی و کشتار · وابسته به یا دارای خون
-
برنگ خون · دموی بودن · قرابت نسبی · هم خونی
-
از روی خوش بینی · از روی دلگرمی · با امیدواری · خوش بینانه
-
امیدواری · توقع · خوش بینی · دلگرمی · قرابت نسبی · هم خونی
Add example
Add