Translation of "seals" into Persian

فکها, فوكا, فکها (جانور) are the top translations of "seals" into Persian.

seals verb noun

Plural form of seal . [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • فکها

  • فوكا

  • فکها (جانور)

  • Less frequent translations

    • كالورينوس
    • هاليكروس
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "seals" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Translations with alternative spelling

Seals proper

A surname.

+ Add

"Seals" in English - Persian dictionary

Currently, we have no translations for Seals in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.

SEALs noun

Plural form of SEAL. [..]

+ Add

"SEALs" in English - Persian dictionary

Currently, we have no translations for SEALs in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.

Phrases similar to "seals" with translations into Persian

  • مهر رسمی ایالتی (در امریکا) · مهر رسمی کشور
  • (جانور شناسی) سیل قطبی (Pagophilus groenlandicus که کوچگر است) · فک چنگی
  • نشان ایالات متحده
  • درزگیر · سیل
  • (با مهر و موم کردن یا با نوار چسب و غیره) بستن · (برای غیر قابل نفوذ کردن هر چیز مثلا چوب) بتانه کردن · (برق) دو شاخه را در پریز قرار دادن · (به طور قاطع) تعیین کردن · (جانور شناسی) سیل (تیره های Otariidae و Phocidae - بومی دریاهای سردسیر یا معتدل) · (درستی یا اصالت و غیره ی چیزی را) تایید کردن · (سر پاکت و غیره را) چسباندن 0 · seal · آب بند · آب بندی کردن 3 · آببند مکانیکی · آسترمالی کردن · انگشتر مهردار · بستن · بند · بی رخنه کردن · تایید · تصدیق · تصدیق کردن · تضمین (اصالت یا خوبی هر چیز) · تضمین کردن · تعهد · تمبر زینتی (که هنگام کریسمس و غیره روی پاکت یا بسته می چسبانند) · جلوگیر · خاتم · خز سیل · خوک آبی · درزگیر · راست یافت · راست یافت کردن · رخنه بند · رخنه گیر · رخنه گیری کردن · زاماسکه · زاماسکه مالیدن 4 · سیل شکار کردن · سیم و مهر سربی · شیر (آب یا هوا یا گاز) · صحه · صحه گذاردن · علامت · غیر قابل نفوذ کردن · فک · فکهای خزرقطب · قطعی کردن 2 · لاک و مهر · محکم چسباندن · محکم کردن · معتبر کردن 1 · معین کردن · مهر · مهر و موم · مهر کردن · نشاختن · نشان · پلمب · پلمب کردن · پیمان · چرم سیل · کاملا مسدود کردن · کیپ کردن
  • یگان فوق ویژه نیروی دریایی ایالات متحده آمریکا
Add

Translations of "seals" into Persian in sentences, translation memory