Translation of "shameful" into Persian
ننگین, زننده, هرزه are the top translations of "shameful" into Persian.
shameful
adjective
grammar
causing or meriting shame or disgrace; disgraceful [..]
-
ننگین
To one man it means a shameful peace, the fatherland dismembered.
برای یکی، صلحی است ننگین و میهنی مثله شده.
-
زننده
-
هرزه
adjective
-
Less frequent translations
- گست
- اهانت آمیز
- خجلت آور
- شرم آور
- ننگ آمیز
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "shameful" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
Shameful
+
Add translation
Add
"Shameful" in English - Persian dictionary
Currently, we have no translations for Shameful in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.
Phrases similar to "shameful" with translations into Persian
-
(معمولا با: into) به زور خجالت وادار کردن · آبروریزی کردن · آزرم · افتضاح · افسوس · باعث آبروریزی · بور کردن · بوری · بی آبرو کردن · بی آبرویی · تاسف آور · تو رو دربایستی انداختن · حیا · حیف · خجالت · خجالت دادن · خجلت · خجلت زده کردن · خفت · خواری · خیط کردن · خیطی · دریغ (بودن) · روسیاهی · سر غیرت آوردن · سرافکندگی · شرم · شرمساری · شرمنده کردن · شرمندگی · شرمگین کردن · عار · فضاحت · مایه ی تاسف · مایه ی ننگ · مقصر دانستن · ننگ · ننگ بالا آوردن · کار زشت · کنف شدگی · کنف کردن
-
حساسه · گیاه حساس
-
خجالت دادن · خجالت زده · شرمسار · شرمنده · شرمنده کردن
-
رسوایی · زشتی · عار · قباحت · ننگ
-
شرم بر ، ننگت باد
-
بزهکار · شرمگین · مجرم · مقصر · گناهکار
-
(معمولا با: into) به زور خجالت وادار کردن · آبروریزی کردن · آزرم · افتضاح · افسوس · باعث آبروریزی · بور کردن · بوری · بی آبرو کردن · بی آبرویی · تاسف آور · تو رو دربایستی انداختن · حیا · حیف · خجالت · خجالت دادن · خجلت · خجلت زده کردن · خفت · خواری · خیط کردن · خیطی · دریغ (بودن) · روسیاهی · سر غیرت آوردن · سرافکندگی · شرم · شرمساری · شرمنده کردن · شرمندگی · شرمگین کردن · عار · فضاحت · مایه ی تاسف · مایه ی ننگ · مقصر دانستن · ننگ · ننگ بالا آوردن · کار زشت · کنف شدگی · کنف کردن
-
(معمولا با: into) به زور خجالت وادار کردن · آبروریزی کردن · آزرم · افتضاح · افسوس · باعث آبروریزی · بور کردن · بوری · بی آبرو کردن · بی آبرویی · تاسف آور · تو رو دربایستی انداختن · حیا · حیف · خجالت · خجالت دادن · خجلت · خجلت زده کردن · خفت · خواری · خیط کردن · خیطی · دریغ (بودن) · روسیاهی · سر غیرت آوردن · سرافکندگی · شرم · شرمساری · شرمنده کردن · شرمندگی · شرمگین کردن · عار · فضاحت · مایه ی تاسف · مایه ی ننگ · مقصر دانستن · ننگ · ننگ بالا آوردن · کار زشت · کنف شدگی · کنف کردن
Add example
Add