Translation of "shine" into Persian
درخشش, تابش, فروغ are the top translations of "shine" into Persian.
(intransitive) To emit light. [..]
-
درخشش
nounto emit light
A glow of life seemed like an aureole to shine about her.
درخشش زندگی مثل هالهیی او را در بر گرفته بود.
-
تابش
nounThe moon shining on the calm seas made a silvery highway stretching to the horizon.
تابش ماه بر دریای آرام شاهراه نقرهای رنگی تا افق به وجود میآورد.
-
فروغ
nounShe looked long into the old whiskery face, with its bound jaw and silver eyes shining in the candlelight.
مدتی به صورت نتراشیده فکهای بسته و چشمهای نقرهفامی که در فروغ شمع میدرخشید خیره شد
-
Less frequent translations
- درخشیدن
- پرتو
- شید
- برق زدن
- برق
- نور
- درخشندگی
- تابیدن
- براقی
- جلال
- انداختن
- نمود
- جلا
- تابيدن
- افکندن
- تجمل
- رخشش
- رخشیدن
- فروزش
- فروزیدن
- پرنگ
- رخش
- گیرایی
- گول
- (ذوق انسان و غیره) گل کردن
- (قدیمی - عامیانه - معمولا جمع) شوخی بدنی
- (مخفف) shoeshine
- (نور) تاباندن
- (کفش و غیره) واکس زدن و براق کردن
- آشکار شدن
- آفتاب 1
- براق شدن
- برجسته بودن
- تجلی کردن
- جلا انداختن
- جلوه 0
- جلوه کردن
- سوسو زدن
- صاف شدن
- مسخره بازی
- نمود کردن
- نمودار شدن
- نورافشانی کردن
- هوای آفتابی
- هوای صاف
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "shine" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
Shine (film)
"Shine" in English - Persian dictionary
Currently, we have no translations for Shine in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.
Images with "shine"
Phrases similar to "shine" with translations into Persian
-
درخشش
-
سندرا شاین
-
(مجازی) برجسته · براق · تابان · درخشان · درخشنده · رخشان · رخشنده · صاف · فروزان · فروزنده · پر زرق وبرق · چشمگیر
-
تابيدن بر
-
(مجازی) برجسته · براق · تابان · درخشان · درخشنده · رخشان · رخشنده · صاف · فروزان · فروزنده · پر زرق وبرق · چشمگیر
-
(مجازی) برجسته · براق · تابان · درخشان · درخشنده · رخشان · رخشنده · صاف · فروزان · فروزنده · پر زرق وبرق · چشمگیر
-
(مجازی) برجسته · براق · تابان · درخشان · درخشنده · رخشان · رخشنده · صاف · فروزان · فروزنده · پر زرق وبرق · چشمگیر
-
(مجازی) برجسته · براق · تابان · درخشان · درخشنده · رخشان · رخشنده · صاف · فروزان · فروزنده · پر زرق وبرق · چشمگیر