Translation of "skimming" into Persian
خامهگیری, اصلاح, روخوانی are the top translations of "skimming" into Persian.
skimming
noun
verb
grammar
Present participle of skim. [..]
-
خامهگیری
-
اصلاح
noun -
روخوانی
-
Less frequent translations
- سرشیرگیری
- علف چری
- هر چیزی (مانند کف یا سرشیر و غیره) که از روی آبگونه گرفته شود
- چرا
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "skimming" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "skimming" with translations into Persian
-
دوشاب · شير بيچربيشده · شیر بی چربی (skimmed milk هم می گویند) · شیر بیچربی
-
شیر خشک بیچربی · پودر شير بيچربي
-
شیر خشک بیچربی · پودر شير بيچربي
-
(آبگونه ها به ویژه شیر) رو گرفتن از · (امریکا - خودمانی) در پرداخت مالیات تقلب کردن · (بخشی از مبالغ قابل مالیات را) از قلم انداختن · (روی آب یا سطح یا در هوا)لغزیدن · (سنگ و غیره را بر سطح آب و غیره پراندن به طوری که بلغزد یا جهش کند) سراندن · (کتاب و غیره) به سرعت خواندن · با لایه ی نازک پوشاندن · برانداز کردن · بی چربی · در ارتفاع کم پرواز کردن · روخوانی کردن · رویه بستن · رویه پیدا کردن · رویه گرفتن · سرباره را گرفتن · سرباره پیدا کردن · سرسری خواندن · سرشیر گرفتن · سرشیر گرفته · سریدن · صافی کردن · لغزاندن · مرورکردن · نگاه اجمالی انداختن · وابسته به لایه ی آخر رنگ (در رنگ زنی مبل و غیره) · ورق زدن · چربی گرفتن · چربی گرفته · کف · کف گیری، به طور سطحی خواندن
-
شير بيچربيشده · شیر بیچربی · شیر خشک بدون چربی
-
(آبگونه ها به ویژه شیر) رو گرفتن از · (امریکا - خودمانی) در پرداخت مالیات تقلب کردن · (بخشی از مبالغ قابل مالیات را) از قلم انداختن · (روی آب یا سطح یا در هوا)لغزیدن · (سنگ و غیره را بر سطح آب و غیره پراندن به طوری که بلغزد یا جهش کند) سراندن · (کتاب و غیره) به سرعت خواندن · با لایه ی نازک پوشاندن · برانداز کردن · بی چربی · در ارتفاع کم پرواز کردن · روخوانی کردن · رویه بستن · رویه پیدا کردن · رویه گرفتن · سرباره را گرفتن · سرباره پیدا کردن · سرسری خواندن · سرشیر گرفتن · سرشیر گرفته · سریدن · صافی کردن · لغزاندن · مرورکردن · نگاه اجمالی انداختن · وابسته به لایه ی آخر رنگ (در رنگ زنی مبل و غیره) · ورق زدن · چربی گرفتن · چربی گرفته · کف · کف گیری، به طور سطحی خواندن
Add example
Add