Translation of "spoiled" into Persian

خراب, لوس, تباه are the top translations of "spoiled" into Persian.

spoiled adjective verb grammar

Simple past tense and past participle of spoil. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • خراب

    adjective

    They are still working here, but so far as I can see it has spoiled them both.

    آنها هنوز هم همین جا کار میکنند ولی تا آنجا که من فهمیدم هر دوشان اخلاقشان خراب شده.

  • لوس

    adjective

    All one has to do is not spoil children, not to distort their nature, and they'll be delightful.

    بچه را نباید لوس بار آورد و نه اخلاقش را عوض کرد. مسلماً بچههای من سعادتمند میشوند.

  • تباه

    adjective

    I have seen a greater world and it has spoiled this one for me.

    من دنیای عظیم تری رو دیدم و این دنیا رو برای من تباه کرده.

  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "spoiled" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "spoiled" with translations into Persian

  • (آمریکا) شغل های حساسی که در اختیار حزب برنده قرار می گیرد · (به کسی) رودادن · (در حفاری باستان شناسی و غیره)خاک و مواد زائد · (عیش و خوشی و غیره) به هم زدن · (قدیمی) چاپیدن · (قدیمی) چپاول · (معمولا جمع) غنیمت جنگی · (مهجور) صدمه · (گوشت یا میوه و غیره) خراب شدن یا کردن · آبگز شدن · از بین بردن · اشتباه کردن · بی نتیجه گذاردن · تاراج · تاراج کردن · تباه کردن · خراب شدن · خراب کردن · خسارت · دزدیدن · دستاورد جنگی (سرزمین یا ثروت و غیره) · زخمی کردن · زیان رساندن · ضایعات · غارت · غارت کردن · فاسد شدن یا کردن · فساد · لوس کردن · مرتکب خطا شدن · مزایای حزب برنده · معیوب سازی · منقص کردن · ناامید کردن · نازپرواندن · ناقص سازی · ننر بارآوردن · نوازش کردن · هیچ کردن · پوسیدن · پوشاندن · چپاول · گرفتار شدن · گندا شدن · گندیدن · یغما · یغما 0
  • (آمریکا) روش قبضه سازی مناصب حساس و پرسود توسط حزب برنده در انتخابات
  • آموزش ماساژ حاملگی · ضایعات · فساد
  • غنيمت
  • خار و خاشاک معدن
  • غنيمت
  • آموزش ماساژ حاملگی · ضایعات · فساد
  • آموزش ماساژ حاملگی · ضایعات · فساد
Add

Translations of "spoiled" into Persian in sentences, translation memory