Translation of "squeezing" into Persian
فِشارِش is the translation of "squeezing" into Persian.
squeezing
noun
verb
grammar
Present participle of squeeze. [..]
-
فِشارِش
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "squeezing" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "squeezing" with translations into Persian
-
(بیس بال) توپ هوایی زدن (بازیکن بیس سوم فرصت پیدا کند که خود را به بیس آخر برساند) · اعمال فشار · حمله دسته جمعی · نقشه تهاجمی · وادارسازی
-
بطری فشاری (بطری پلاستیکی که محتویات آن با فشار دادن به دیواره ی آن خارج می شود)
-
(از دو یا چند سو) فشار دادن · (با فشار) خارج کردن · (با فشار) داخل شدن · (با فشار) داخل کردن · (به کسی) چپاندن · feshordan · آب میوه · آغوش · اجحاف کردن · اخاذی 0 · افشردن · افشره · بغل · بغل کردن · به زور گرفتن · به سختی عبور کردن · به هم فشردن · تحت فشار قرار دادن · تنه زدن · تنگ کردن · تنگدستی · تنگنا · تنگی جا 2 · حمله دسته جمعی · در آغوش گرفتن · در تنگنا گذاشتن · در مضیقه قرار دادن · سوی دیگربردن · شپیلیدن · فشار · فشار (به ویژه از چند سو) · فشارش · فشردن · له کردن · مضیقه · مقدار کم (که در اثر چلاندن به دست آید) · ناگزیر کردن · نقشه تهاجمی · چلاندن · چند قطره 1 · چند چکه · چپاندن · چپیدن · کمبود · کمداشت
-
فشار بر قیمت تمام شده
-
بیرون آمدن
-
(از دو یا چند سو) فشار دادن · (با فشار) خارج کردن · (با فشار) داخل شدن · (با فشار) داخل کردن · (به کسی) چپاندن · feshordan · آب میوه · آغوش · اجحاف کردن · اخاذی 0 · افشردن · افشره · بغل · بغل کردن · به زور گرفتن · به سختی عبور کردن · به هم فشردن · تحت فشار قرار دادن · تنه زدن · تنگ کردن · تنگدستی · تنگنا · تنگی جا 2 · حمله دسته جمعی · در آغوش گرفتن · در تنگنا گذاشتن · در مضیقه قرار دادن · سوی دیگربردن · شپیلیدن · فشار · فشار (به ویژه از چند سو) · فشارش · فشردن · له کردن · مضیقه · مقدار کم (که در اثر چلاندن به دست آید) · ناگزیر کردن · نقشه تهاجمی · چلاندن · چند قطره 1 · چند چکه · چپاندن · چپیدن · کمبود · کمداشت
-
(از دو یا چند سو) فشار دادن · (با فشار) خارج کردن · (با فشار) داخل شدن · (با فشار) داخل کردن · (به کسی) چپاندن · feshordan · آب میوه · آغوش · اجحاف کردن · اخاذی 0 · افشردن · افشره · بغل · بغل کردن · به زور گرفتن · به سختی عبور کردن · به هم فشردن · تحت فشار قرار دادن · تنه زدن · تنگ کردن · تنگدستی · تنگنا · تنگی جا 2 · حمله دسته جمعی · در آغوش گرفتن · در تنگنا گذاشتن · در مضیقه قرار دادن · سوی دیگربردن · شپیلیدن · فشار · فشار (به ویژه از چند سو) · فشارش · فشردن · له کردن · مضیقه · مقدار کم (که در اثر چلاندن به دست آید) · ناگزیر کردن · نقشه تهاجمی · چلاندن · چند قطره 1 · چند چکه · چپاندن · چپیدن · کمبود · کمداشت
-
(از دو یا چند سو) فشار دادن · (با فشار) خارج کردن · (با فشار) داخل شدن · (با فشار) داخل کردن · (به کسی) چپاندن · feshordan · آب میوه · آغوش · اجحاف کردن · اخاذی 0 · افشردن · افشره · بغل · بغل کردن · به زور گرفتن · به سختی عبور کردن · به هم فشردن · تحت فشار قرار دادن · تنه زدن · تنگ کردن · تنگدستی · تنگنا · تنگی جا 2 · حمله دسته جمعی · در آغوش گرفتن · در تنگنا گذاشتن · در مضیقه قرار دادن · سوی دیگربردن · شپیلیدن · فشار · فشار (به ویژه از چند سو) · فشارش · فشردن · له کردن · مضیقه · مقدار کم (که در اثر چلاندن به دست آید) · ناگزیر کردن · نقشه تهاجمی · چلاندن · چند قطره 1 · چند چکه · چپاندن · چپیدن · کمبود · کمداشت
Add example
Add