Translation of "stool" into Persian

مدفوع, گه, چهارپایه are the top translations of "stool" into Persian.

stool verb noun grammar

A seat for one person without a back or armrest. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • مدفوع

    noun

    I took the stool sampleafter his lungs failed.

    من نمونه مدفوع رو بعد از مشکل ريه ازش گرفتم

  • گه

    noun
  • چهارپایه

    This stool is made up of leather and wood.

    این چهارپایه از چرم و چوب درست شده است.

  • Less frequent translations

    • چارپایه
    • مستراح
    • آبریزگاه
    • ریدن
    • سرریشه
    • سرگین
    • مبال
    • پیخال
    • دلمردگی
    • ساقه
    • سرافکندگی
    • براز
    • ککه
    • کمد
    • عن
    • افسردگی
    • پهن
    • ریشه
    • ان
    • (عامیانه) خبرکشی کردن
    • (کارکردن مزاج) یکدست
    • (گیاه) ریشه ی اصلی (که ریشه های فرعی از آن منشعب می شوند)
    • بدار زدن
    • بن درخت
    • بیخ گیاه
    • جاسوسی کردن
    • جوانه زدن
    • رجوع شود به footstool
    • صندلی بی پشتی
    • صندلی مستراح فرنگی
    • مرغ جاذب
    • مرغ گیرانداز
    • پرنده ی بسته شده به این چوب
    • چوبی که برای جلب پرندگان دیگر یک پرنده به آن می بندند
    • گیراندازی کردن
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "stool" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Images with "stool"

Phrases similar to "stool" with translations into Persian

  • (به ویژه برای پلیس)جاسوس · (کبوتر یا پرنده ای که برای جلب کبوتران یا پرندگان دیگر به کار می رود) مرغ دام · خبررسان · خبرچین · خبرکش (stoolie هم می گویند) · مرغ گیرانداز · کبوتر دام
  • encopresis = گاهی اوقات بی اختیاری مدفوع یا کثیف شدن مدفوع نامیده می شود ، عبارت است از عبور مکرر مدفوع (معمولاً غیر ارادی) به لباس
  • صندلی کیفر (که سابقا بزهکاران را روی آن می نشاندند و دور شهر می گرداند تا مورد طعن و لعن مردم قرار گیرند)
  • خواباندن كپهاي · سرریشهزایی
  • (اسکاتلند) صندلی گناهکار (که خطاکار را روی آن درصدر کلیسا می نشاندند و کشیش او را جلو همه سرزنش می کرد)
  • آزمایش مدفوع
  • صندلی غوطه (صندلی میخ شده به تخته ی درازی که تبهکاران را بر آن می نشاندند و آنها را در آب فرو می برند)
  • خواباندن كپهاي · سرریشهزایی
Add

Translations of "stool" into Persian in sentences, translation memory