Translation of "stubbornness" into Persian

لجاجت, سرسختی, سرکشی are the top translations of "stubbornness" into Persian.

stubbornness noun grammar

The state of being stubborn. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • لجاجت

    noun

    As long as I live, the doctor retorted in a stubborn voice.

    دکتر با لجاجت گفت: یعنی این که تا وقتی که زنده هستم.

  • سرسختی

    noun

    Fudge had taken half a step back from Dumbledore, but he looked no less stubborn.

    فاج یک قدم عقب رفته بود اما دیگر سرسختی در چهرهاش نمایان نبود.

  • سرکشی

    noun

    Maybe you detected a fear of man, a longing for prominence or luxury, or even an inclination toward stubbornness or independence.

    شاید تشخیص دهید که از انسان ترس، آرزوی رسیدن به مقام یا تجمّلات یا حتی به سرکشی یا خودسری تمایل دارید.

  • Less frequent translations

    • سختی
    • خود سری
    • خیره سری
    • سر سختی
    • کله شقی
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "stubbornness" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "stubbornness" with translations into Persian

  • بدقلق · بی امان · خودرای · خودسر · خیره سر · دپرپای · دیر درمان · دیرالتیام · سر سخت · سر سختانه · سرتق · سرسخت · سرکش · سمج · لجباز · لجوج · لجوجانه · لجول · مصمم · مصممانه · معاند · مقاوم · پیگیر · چشم سفید · کله شق · یاغی، سرکش · یک دنده
  • بدقلق · بی امان · خودرای · خودسر · خیره سر · دپرپای · دیر درمان · دیرالتیام · سر سخت · سر سختانه · سرتق · سرسخت · سرکش · سمج · لجباز · لجوج · لجوجانه · لجول · مصمم · مصممانه · معاند · مقاوم · پیگیر · چشم سفید · کله شق · یاغی، سرکش · یک دنده
  • بدقلق · بی امان · خودرای · خودسر · خیره سر · دپرپای · دیر درمان · دیرالتیام · سر سخت · سر سختانه · سرتق · سرسخت · سرکش · سمج · لجباز · لجوج · لجوجانه · لجول · مصمم · مصممانه · معاند · مقاوم · پیگیر · چشم سفید · کله شق · یاغی، سرکش · یک دنده
  • بدقلق · بی امان · خودرای · خودسر · خیره سر · دپرپای · دیر درمان · دیرالتیام · سر سخت · سر سختانه · سرتق · سرسخت · سرکش · سمج · لجباز · لجوج · لجوجانه · لجول · مصمم · مصممانه · معاند · مقاوم · پیگیر · چشم سفید · کله شق · یاغی، سرکش · یک دنده
  • بدقلق · بی امان · خودرای · خودسر · خیره سر · دپرپای · دیر درمان · دیرالتیام · سر سخت · سر سختانه · سرتق · سرسخت · سرکش · سمج · لجباز · لجوج · لجوجانه · لجول · مصمم · مصممانه · معاند · مقاوم · پیگیر · چشم سفید · کله شق · یاغی، سرکش · یک دنده
  • بدقلق · بی امان · خودرای · خودسر · خیره سر · دپرپای · دیر درمان · دیرالتیام · سر سخت · سر سختانه · سرتق · سرسخت · سرکش · سمج · لجباز · لجوج · لجوجانه · لجول · مصمم · مصممانه · معاند · مقاوم · پیگیر · چشم سفید · کله شق · یاغی، سرکش · یک دنده
Add

Translations of "stubbornness" into Persian in sentences, translation memory