Translation of "summoner" into Persian

احضار کننده is the translation of "summoner" into Persian.

summoner noun grammar

one who summons or evokes [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • احضار کننده

    I have a better view of the demon summoner from here.

    از روی بالابر، احضار کننده هیولا را بهتر میبینم.

  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "summoner" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "summoner" with translations into Persian

  • (برای شرکت در جلسه) فراخواندن · (به دادگاه) احضار کردن · بسیج کردن · جمع کردن · حکم احضار دادن · دعوت کردن · دنبال (کسی) فرستادن · فراخواستن · متمرکز کردن · پی فرستادن · گرد آوردن
  • (حقوق) حکم حضور در دادگاه · (عامیانه) خواست برگ به کسی دادن · احضار · احضار نامه · احضاریه · خواست برگ · فراخوان · فرمایش · پی فرست · پیشنهاد مزایده
  • (برای شرکت در جلسه) فراخواندن · (به دادگاه) احضار کردن · بسیج کردن · جمع کردن · حکم احضار دادن · دعوت کردن · دنبال (کسی) فرستادن · فراخواستن · متمرکز کردن · پی فرستادن · گرد آوردن
  • (برای شرکت در جلسه) فراخواندن · (به دادگاه) احضار کردن · بسیج کردن · جمع کردن · حکم احضار دادن · دعوت کردن · دنبال (کسی) فرستادن · فراخواستن · متمرکز کردن · پی فرستادن · گرد آوردن
  • (حقوق) حکم حضور در دادگاه · (عامیانه) خواست برگ به کسی دادن · احضار · احضار نامه · احضاریه · خواست برگ · فراخوان · فرمایش · پی فرست · پیشنهاد مزایده
  • (برای شرکت در جلسه) فراخواندن · (به دادگاه) احضار کردن · بسیج کردن · جمع کردن · حکم احضار دادن · دعوت کردن · دنبال (کسی) فرستادن · فراخواستن · متمرکز کردن · پی فرستادن · گرد آوردن
  • (حقوق) حکم حضور در دادگاه · (عامیانه) خواست برگ به کسی دادن · احضار · احضار نامه · احضاریه · خواست برگ · فراخوان · فرمایش · پی فرست · پیشنهاد مزایده
  • (برای شرکت در جلسه) فراخواندن · (به دادگاه) احضار کردن · بسیج کردن · جمع کردن · حکم احضار دادن · دعوت کردن · دنبال (کسی) فرستادن · فراخواستن · متمرکز کردن · پی فرستادن · گرد آوردن
Add

Translations of "summoner" into Persian in sentences, translation memory