Translation of "suspender" into Persian
معلق, بند جوراب, بند شلوار are the top translations of "suspender" into Persian.
suspender
noun
grammar
Something or someone who suspends. [..]
-
معلق
nounThe cockfights, instituted by the mayor himself, were suspended.
لذا مسابقهی نبرد خروسها که توسط خود شهردار برنامهریزی شده بود، معلق ماند.
-
بند جوراب
Can you tell I'm wearing suspenders under this?
الان بند جوراب که از زير اين پوشيدم معلومه ؟
-
بند شلوار
The checkered pattern of that suspender recurred incessantly to his mind.
نقش شطرنجی این بند شلوار پیوسته به ذهنش باز میآمد.
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "suspender" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "suspender" with translations into Persian
-
حبس تعلیقی
-
(انگلیس) بند جوراب · بند شلوار · دوبنده شلوار
-
دروا، آونگان، معلق، آویزان
-
از کار معلق کردن
-
نفس حبس شده در سینه، نفس بند آمده
-
حیات معلق · دروایه زیستی · زیست دروایه
-
(از کار برای مدتی) منفصل کردن · (موقتا) اخراج کردن · (نادر) بلاتکلیف نگه داشتن · آونگان کردن یا شدن · آویختن · آویزان کردن · آگیشیدن · ایستاکردن · بازایستاندن · به تعلیق در آوردن · به تعویق انداختن · به حالت تعلیق درآمدن · تعطیل کردن · دروایه شدن · دروایه کردن · دلنگان کردن یا شدن · مانع شدن · متارکه کردن · متوقف کردن · محروم کردن · مسکوت گذاشتن · معلق بودن · معلق کردن · معوق کردن · منتظر خدمت کردن · ندرك راكيبً اتقوم · واپس انداختن · واپساندن · پادر هوا کردن یا شدن · پرداخت را متوقف کردن
-
(از کار برای مدتی) منفصل کردن · (موقتا) اخراج کردن · (نادر) بلاتکلیف نگه داشتن · آونگان کردن یا شدن · آویختن · آویزان کردن · آگیشیدن · ایستاکردن · بازایستاندن · به تعلیق در آوردن · به تعویق انداختن · به حالت تعلیق درآمدن · تعطیل کردن · دروایه شدن · دروایه کردن · دلنگان کردن یا شدن · مانع شدن · متارکه کردن · متوقف کردن · محروم کردن · مسکوت گذاشتن · معلق بودن · معلق کردن · معوق کردن · منتظر خدمت کردن · ندرك راكيبً اتقوم · واپس انداختن · واپساندن · پادر هوا کردن یا شدن · پرداخت را متوقف کردن
Add example
Add