Translation of "thick" into Persian
کلفت, ستبر, ضخیم are the top translations of "thick" into Persian.
thick
adjective
verb
noun
adverb
grammar
Relatively great in extent from one surface to the opposite in its smallest solid dimension. [..]
-
کلفت
adjectiveheavy in build [..]
At the far end it was closed by a gate of thick set iron bars.
انتهای آن با دروازهای که میلههای کلفت آهنین داشت مسدود شده بود.
-
ستبر
adjectivehaving a viscous consistency [..]
one day, I took a thick cudgel.
روزی چماقی ستبر برگرفتم.
-
ضخیم
adjectivemeasuring a certain number of units in this dimension
She had thick, dark, gold hair like a chow's.
موهای ضخیم طلاییاش مثل موی سگهای چینی بود.
-
Less frequent translations
- غلیظ
- انبوه
- چاق
- سفت
- ضخامت
- پر
- درشت
- قطور
- کلفتی
- انبوهی
- سیاه
- تیره
- احمق
- زیاده
- تاریکی
- خشن
- شلوغ
- زبر
- دل
- تیرگی
- koloft
- دفزک
- متکاثف
- وغیش
- چگال
- چگالی
- کشن
- بحبوحه
- مملو
- (انگلیس - عامیانه) بیش از حد
- (صدا) گرفته
- (عامیانه) صمیمی
- (عامیانه) کودن
- (لهجه) غلیظ
- اخت 2
- افراط آمیز 3
- تند 0
- جون جونی
- دارای خس خس
- دارای ضخامت یا کلفتی معین
- در وسط
- دیر فهم
- قسمت وسط
- هم فشرده
- پخمه 1
- پر مایه
- پر پشت
- پوشیده (از چیزی)
- کشاکش 4
- کند ذهن
- گیر و دار
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "thick" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Images with "thick"
Phrases similar to "thick" with translations into Persian
-
احمق · کله خر · کودن
-
دانهخوار نوککلفت
-
انبوهی · بخش کلفت هر چیز · ستبرا · ستبری · ضخامت · غلظت · قطر · لایه · کلفتی
-
اندازه بدن · اندازههای بدن · ضخامت چين پوستی · ناحيه سطحي بدن
-
دیر آموز · پخمه · کودن
-
الیکایی چمنی غربی
-
نمد
-
(مجازی) پوست کلفت · بی شعور · پوست کلفت
Add example
Add