Translation of "tire" into Persian
تایر, خسته, لاستیک are the top translations of "tire" into Persian.
tire
verb
noun
grammar
(obsolete) Accoutrements, accessories. [..]
-
تایر
ring-shaped covering that fits around a wheel's rim
Can you check the tire pressure?
میتوانی فشار تایر را چک کنی؟
-
خسته
nounAlthough I was tired, I did my best.
هرچند خسته بودم، حداکثر ممکن سعی ام را کردم.
-
لاستیک
nounHe ran a tire repair shop and later worked in a printing company.
او یک مغازه تعمیر لاستیک را اداره میکرد و سپس در یک شرکت چاپ کار میکرد.
-
Less frequent translations
- خستن
- جامه
- روسری
- سرپوش
- (اتومبیل و هواپیما و غیره) تایر
- (حلقه) لاستیک (انگلیس : tyre)
- (زنانه) کلاه
- (قدیمی)
- از پا درآمدن
- ازکار انداختن
- تایردار کردن
- جامه برتن کردن
- خسته شدن
- خسته کردن
- خسته کردن یا شدن
- رنجه داشتن
- زده شدن یا کردن
- سخت کار کردن
- فرسوده شدن
- لاستیک اتومبیل
- لاستیک زدن
- لباس (رجوع شود به attire)
- لباس پوشیدن
- مانده شدن یا کردن
- ملول کردن یا شدن
- نوار فلزی دور چرخ گاری و غیره
- کسل شدن
- کسل کردن یا شدن
- کوفته شدن
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "tire" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Images with "tire"
Phrases similar to "tire" with translations into Persian
-
نور خسته
-
تایر پنچر
-
تایرها
-
از پای افتاده · افگار · تکراری · خسته · خسته ام · عاری از لطف و تازگی · فرسوده · مانده · پیخست · کسل · کهنه
-
تایر یخ شکن
-
(قدیمی) رخت کن · اتاق تعویض جامه (به ویژه در تئاتر)
-
پرتوی
-
زاپاس (چرخ)
Add example
Add