Translation of "tired" into Persian
خسته, خسته ام, از پای افتاده are the top translations of "tired" into Persian.
tired
adjective
verb
grammar
Simple past tense and past participle of tire. [..]
-
خسته
adjectivein need of rest or sleep
Although I was tired, I did my best.
هرچند خسته بودم، حداکثر ممکن سعی ام را کردم.
-
خسته ام
And all you got is a tired old man trying to hold you back.
و تنها چيزي که داري يه پيرمرد خسته ست که سعي مي کنه پشتت باشه.
-
از پای افتاده
-
Less frequent translations
- افگار
- تکراری
- عاری از لطف و تازگی
- فرسوده
- مانده
- پیخست
- کسل
- کهنه
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "tired" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "tired" with translations into Persian
-
نور خسته
-
تایر پنچر
-
تایرها
-
تایر یخ شکن
-
(اتومبیل و هواپیما و غیره) تایر · (حلقه) لاستیک (انگلیس : tyre) · (زنانه) کلاه · (قدیمی) · از پا درآمدن · ازکار انداختن · تایر · تایردار کردن · جامه · جامه برتن کردن · خستن · خسته · خسته شدن · خسته کردن · خسته کردن یا شدن · رنجه داشتن · روسری · زده شدن یا کردن · سخت کار کردن · سرپوش · فرسوده شدن · لاستیک · لاستیک اتومبیل · لاستیک زدن · لباس (رجوع شود به attire) · لباس پوشیدن · مانده شدن یا کردن · ملول کردن یا شدن · نوار فلزی دور چرخ گاری و غیره · کسل شدن · کسل کردن یا شدن · کوفته شدن
-
(قدیمی) رخت کن · اتاق تعویض جامه (به ویژه در تئاتر)
-
پرتوی
-
زاپاس (چرخ)
Add example
Add