Translation of "touch" into Persian
پرماسیدن, لمس کردن, زدن are the top translations of "touch" into Persian.
Primarily physical senses. [..]
-
پرماسیدن
verbmake physical contact with
-
لمس کردن
make physical contact with
If my obsession was eternal life, Navid's obsession was touch.
اگر همه فکر و ذکر من زندگی جاودانه بود، فکر و ذکر نوید لمس کردن بود.
-
زدن
verbmake physical contact with
In the meanwhile, he abstained from touching that money.
در انتظار یافتن این شخص، از دست زدن به این پول پرهیز میکرد.
-
Less frequent translations
- تماس
- اشاره کردن
- مقدار کم
- لامسه
- رابطه
- اشاره
- کمی
- مهارت
- پرماس
- ذره
- روش
- اندکی
- نقطه
- تلنگر
- برداشتن
- Touch
- اثرکم
- بساوایی
- بساوش
- بساویدن
- بسودن
- همسایش
- همسایی
- همسودن
- پرداختن
- خوردن
- (به ویژه اخلاقی یا تفکری) حساسیت
- (بی اجازه یا به طور غیر قانونی) تصرف کردن
- (خودمانی - با زرنگی یا التماس و غیره)به دست آوردن
- (خودمانی) کلاشی
- (روش لمس کردن یا دست زدن یا نواختن ساز) دست
- (قدیمی - ساز زهی یا پیانو و غیره) زدن
- (لب یا دست و غیره) زدن
- (معمولا به صورت اسم مفعول) دارای جنبه یا رنگ به خصوصی کردن
- (معمولا در جمله ی منفی) قابل مقایسه بودن (با)
- (کشتی) توقف کوتاه کردن
- آسیب رساندن
- اثر کردن
- احساس بساوشی (مانند نرمی و زبری)
- ارتباط 9
- ارتباط داشتن
- استعداد 7
- استفاده کردن
- اندازه کم
- برابری کردن
- به پای کسی یا چیزی رسیدن 0
- به کاربردن 1
- بهم فشردن
- تحت تاثیر قرار دادن
- تماس پیدا کردن
- تماس گرفتن
- ته رنگ دادن
- تیغ زدن
- تیغ زنی 0
- حالت بساوشی
- خصوصیات هرچیز از نظر لامسه
- دست زدن
- دست زنی 5
- دست مالیدن
- رسیدن به
- رنگ کم
- ریزه کاری
- سایا بودن یا شدن
- سایان بودن یا شدن
- سر و کار داشتن با
- سوهش پذیری 6
- صدمه زدن
- ضربه ی آهسته
- متاثر کردن
- محسوس بودن
- مربوط بودن
- مفت خوری
- مماس بودن یا کردن
- نشان 8
- نواختن 3
- هم سود بودن یا کردن
- هم مرز بودن
- وابسته بودن
- پرداخت 1
- پرماس 4
- پرماس پذیری
- پرماس کردن
- کلاشی کردن 2
- گریز زدن به
- یک خرده
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "touch" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
Touch (manga)
"Touch" in English - Persian dictionary
Currently, we have no translations for Touch in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.
Images with "touch"
Phrases similar to "touch" with translations into Persian
-
اشاره گر لمسی
-
ورودی چند لمسی
-
(خودمانی) آدمی که سختگیر نیست و می شود زود از او پول قرض کرد · ابله · احمق · زود باور · ساده لوح · فریب خورده · مرغ نوروزی · کنده · گول
-
بهم فشردن · رفو کردن · مرمت کردن · وابسته بودن
-
دستکاری کردن
-
پهلو گرفتن در بیست بندر، به بیست بندر رفتن
-
تحت تاثیر قرار دهنده · در رابطه با · در مورد · درباره ی · راجع به · رقت انگیز · سوهش انگیز · لمس · متاثر کننده
-
(آموزش نگارش با ماشین تحریر و کامپیوتر) روش پرماسی