Translation of "touching" into Persian

تحت تاثیر قرار دهنده, در رابطه با, در مورد are the top translations of "touching" into Persian.

touching adjective noun verb grammar

Present participle of touch. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • تحت تاثیر قرار دهنده

  • در رابطه با

    David’s touching words about the skin bottle can also have meaning for us.

    سخنان داود در رابطه با مشک ممکن است برای ما نیز مفهوم داشته باشد.

  • در مورد

    In the midst of my touching the slender stops of all these quills there came a rude surprise.

    در موقعیکه من در مورد تمام این اختیارداران حساب میکردم و میاندیشیدم، شگفتی عجیبی پیش آمد.

  • Less frequent translations

    • درباره ی
    • راجع به
    • رقت انگیز
    • سوهش انگیز
    • لمس
    • متاثر کننده
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "touching" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "touching" with translations into Persian

  • ورودی چند لمسی
  • (خودمانی) آدمی که سختگیر نیست و می شود زود از او پول قرض کرد · ابله · احمق · زود باور · ساده لوح · فریب خورده · مرغ نوروزی · کنده · گول
  • (به ویژه اخلاقی یا تفکری) حساسیت · (بی اجازه یا به طور غیر قانونی) تصرف کردن · (خودمانی - با زرنگی یا التماس و غیره)به دست آوردن · (خودمانی) کلاشی · (روش لمس کردن یا دست زدن یا نواختن ساز) دست · (قدیمی - ساز زهی یا پیانو و غیره) زدن · (لب یا دست و غیره) زدن · (معمولا به صورت اسم مفعول) دارای جنبه یا رنگ به خصوصی کردن · (معمولا در جمله ی منفی) قابل مقایسه بودن (با) · (کشتی) توقف کوتاه کردن · آسیب رساندن · اثر کردن · اثرکم · احساس بساوشی (مانند نرمی و زبری) · ارتباط 9 · ارتباط داشتن · استعداد 7 · استفاده کردن · اشاره · اشاره کردن · اندازه کم · اندکی · برابری کردن · برداشتن · بساوایی · بساوش · بساویدن · بسودن · به پای کسی یا چیزی رسیدن 0 · به کاربردن 1 · بهم فشردن · تحت تاثیر قرار دادن · تلنگر · تماس · تماس پیدا کردن · تماس گرفتن · ته رنگ دادن · تیغ زدن · تیغ زنی 0 · حالت بساوشی · خصوصیات هرچیز از نظر لامسه · خوردن · دست زدن · دست زنی 5 · دست مالیدن · ذره · رابطه · رسیدن به · رنگ کم · روش · ریزه کاری · زدن · سایا بودن یا شدن · سایان بودن یا شدن · سر و کار داشتن با · سوهش پذیری 6 · صدمه زدن · ضربه ی آهسته · لامسه · لمس کردن · متاثر کردن · محسوس بودن · مربوط بودن · مفت خوری · مقدار کم · مماس بودن یا کردن · مهارت · نشان 8 · نقطه · نواختن 3 · هم سود بودن یا کردن · هم مرز بودن · همسایش · همسایی · همسودن · وابسته بودن · پرداخت 1 · پرداختن · پرماس · پرماس 4 · پرماس پذیری · پرماس کردن · پرماسیدن · کلاشی کردن 2 · کمی · گریز زدن به · یک خرده
Add

Translations of "touching" into Persian in sentences, translation memory