Translation of "treat" into Persian

مداوا کردن, درمان, لذت are the top translations of "treat" into Persian.

treat verb noun grammar

(intransitive) To negotiate, discuss terms, bargain ( for or with ). [from 13th c.] [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • مداوا کردن

    verb

    and she even treated the chief knowing that he was the enemy!

    او رئیس آنها را هم مداوا کرد با اینکه میدانست او دشمن است

  • درمان

    noun

    So, we first treated our animals with a dox core, dox only.

    پس، ما حیوان خود را ابتدا با هسته داکس، فقط داکس، درمان کردیم.

  • لذت

    noun

    It is a treat to watch the colourful pageantry of the simple peasant folk.

    خيلي لذت بخشه که اين جشن رنگارنگ رو که مال دهقان هاي ساده س رو ببيني.

  • Less frequent translations

    • دعوت
    • مهمانی
    • کیف
    • رسیدگی کردن
    • زدن
    • گرفتن
    • بندهش
    • پردازیدن
    • فیض
    • حظ
    • (با خرید) دل از عزا در آوردن 0
    • (با کسی) تا کردن
    • (با: self-) برای خود خریدن
    • (به ویژه شیمی) افزودن
    • (در رستوران و غیره) خرج (دیگری یا دیگران را) دادن
    • (در رستوران) خوراک (که پول آن را دیگری داده است)
    • (معمولا با: of - به ویژه نگارش یا سخنرانی) پرداختن به
    • (معمولا با: with یا for) مذاکره کردن
    • (پزشکی) تیمار کردن
    • (چیزی را به چیز دیگر) اضافه کردن
    • تصفیه (یا پرداخت یا هر عمل فنی لازم را) کردن
    • تلقی کردن
    • درباره ی چیزی بودن
    • درمان کردن
    • رفتار كردن
    • رفتار کردن
    • سور دادن
    • عمل آوردن
    • عمل کردن
    • فرض کردن
    • مربوط بودن به
    • معامله کردن
    • مهمان کردن
    • پرستاری کردن
    • چیز لذت بخش
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "treat" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Images with "treat"

Phrases similar to "treat" with translations into Persian

  • (رفتن به رستوران یا سینما و غیره به طوری که هر کسی سهم خودش را بدهد) دونگی · دانگی
  • (فلز کاری - فلز را گرم و سرد کردن به منظور تغییر دادن رسانایی آن و غیره) چاره کاری گرمایی کردن · گرم و سرد کردن
  • به مهمانی رفته · ثبت شد · لذت برد · پردازش شده · کیف کرد
  • عملیات حرارتی
  • با خشونت یا ظلم رفتار کردن · بد رفتاری کردن · بدکار کردن
  • دشابیم نامرد لوئسم هک یکشرپ
Add

Translations of "treat" into Persian in sentences, translation memory