Translation of "turned" into Persian

برگردانده, واژگون, چپه are the top translations of "turned" into Persian.

turned adjective verb

Simple past tense and past participle of turn. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • برگردانده

    The general frowned, turned away, and went on.

    ژنرال ابرو درهم کشید و رو برگردانده به راه خود ادامه داد.

  • واژگون

    adjective

    I lie uncertainly by my upturned chair, he turns his steely gaze on me.

    من هنوز مردد، کنار صندلی واژگون شدهام روی زمین افتادهام.

  • چپه

    This boat here turns over, you both fall in the water closetoge ther

    قایق در این نقطه چپه می شه، شما دو نفر به فاصله کمی از همدیگه میفت ین تو آب،

  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "turned" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "turned" with translations into Persian

  • (برق) برگشت جریان · آمپر - دور (واحد نیروی مغناطیسی)
  • حاضر کردن، جمع کردن، فراخواندن
  • (مبلغ یا سن و غیره) رسیدن · (معده را) به هم زدن · (ناگهان) حمله کردن · - شدن · - کردن 5 · استعداد · انحراف 1 · انحنا · انحنا پیدا کردن · بروز 7 · برگرداندن · برگشت دادن · برگشتن · به چرخش درآوردن · به گردش درآوردن · تاب 8 · تاب دادن · تاباندن · تراش دادن · ترش شدن 8 · ترشاندن · تغییر جهت دادن · تمایل · تکان · جهت · خراطی کردن · خم 9 · خماندن · خمش · خمیدن · دست به دست گشتن 0 · دفع کردن 2 · دور زدن · دوره · دولا کردن یا شدن · دگرگونی · دیوانه کردن · رجوع شود به turning point 4 · رجوع کردن به · شکل دادن · شیفته کردن 7 · طرز 1 · عقبگرد کردن · عوض شدن · عوض کردن 3 · غلت زدن · قل خوردن · قل دادن 2 · قوسدار شدن · متوجه کردن · متوقف کردن · مجنون کردن · مراجعه کردن · معطوف کردن · مفتون کردن · منحرف کردن یا شدن · منوط بودن 6 · نمایش کوتاه 9 · نوبت 8 · پرداختن 4 · پریدن به 5 · پشت و رو کردن · پناه بردن 4 · پیچ · پیچ دادن · پیچاندن · پیچش · پیچیدن 0 · پیچیدن 1 · چرخیدن · کار 6 · کژی · گرایش · گشت · گلگشت 2 · یکه
Add

Translations of "turned" into Persian in sentences, translation memory