Translation of "warded" into Persian

(به ویژه کلید یا سوراخ قفل) دندانه دار is the translation of "warded" into Persian.

warded verb

Simple past tense and past participle of ward. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • (به ویژه کلید یا سوراخ قفل) دندانه دار

  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "warded" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "warded" with translations into Persian

  • (به ویژه برای کودک و محجور) قیم · (به ویژه شمشیر بازی) حالت دفاعی 5 · (بیمارستان) اتاق عمومی · (بیمارستان) بخش 0 · (تقسیم بندی شهرها برای انتخابات و امور اداری) برزن · (در دژها و قلاع و کاخ ها) حیاط · (قدیمی) حراست کردن · (قدیمی) پاسدار(ان) 7 · (قفل سازی) دندانه ی کلید یا سوراخ قفل · (معمولا با: off) جا خالی دادن · (نادر) صغیر · (نادر) قیمومت · (کلیسای مورمون) بخش دارای یک مطران و دو مشاور 3 · اتاق چند تختخوابی 2 · استور · استوری · بخش · بند · به طرف · تحت سرپرست بودن · حراست · حصار · حفاظ 4 · حفاظت · خنثی کردن · در جهت [westward یا inward] · دفاع · دفع کردن · زندان · سرپرست · قیم داری · محافظت کردن · محجور · محله · محوطه 6 · منطقه (در برخی شهرها هر برزن به چند Precinct یا حوزه تقسیم می شود) 1 · مولی علیه · نگهبان · نگهبانی · نگهداری (رجوع شود به watch and ward) · هر یک از بخش های زندان · ولایت · پاسبانی · پاسداری · پاسداری کردن · پس زدن · پسوند: به سوی · پناه · چاره
  • به طرف · در جهت · پسوند: به سوی
  • (تحقیرآمیز - در برزن های شهرداری یا حوزه های رای گیری) پادو · خوش خدمت
  • (به ویژه پاسداران) نگهبانی و حراست کردن · پاسداری کردن
  • برگرداندن · دفع کردن
  • (به ویژه برای کودک و محجور) قیم · (به ویژه شمشیر بازی) حالت دفاعی 5 · (بیمارستان) اتاق عمومی · (بیمارستان) بخش 0 · (تقسیم بندی شهرها برای انتخابات و امور اداری) برزن · (در دژها و قلاع و کاخ ها) حیاط · (قدیمی) حراست کردن · (قدیمی) پاسدار(ان) 7 · (قفل سازی) دندانه ی کلید یا سوراخ قفل · (معمولا با: off) جا خالی دادن · (نادر) صغیر · (نادر) قیمومت · (کلیسای مورمون) بخش دارای یک مطران و دو مشاور 3 · اتاق چند تختخوابی 2 · استور · استوری · بخش · بند · به طرف · تحت سرپرست بودن · حراست · حصار · حفاظ 4 · حفاظت · خنثی کردن · در جهت [westward یا inward] · دفاع · دفع کردن · زندان · سرپرست · قیم داری · محافظت کردن · محجور · محله · محوطه 6 · منطقه (در برخی شهرها هر برزن به چند Precinct یا حوزه تقسیم می شود) 1 · مولی علیه · نگهبان · نگهبانی · نگهداری (رجوع شود به watch and ward) · هر یک از بخش های زندان · ولایت · پاسبانی · پاسداری · پاسداری کردن · پس زدن · پسوند: به سوی · پناه · چاره
  • (به ویژه برای کودک و محجور) قیم · (به ویژه شمشیر بازی) حالت دفاعی 5 · (بیمارستان) اتاق عمومی · (بیمارستان) بخش 0 · (تقسیم بندی شهرها برای انتخابات و امور اداری) برزن · (در دژها و قلاع و کاخ ها) حیاط · (قدیمی) حراست کردن · (قدیمی) پاسدار(ان) 7 · (قفل سازی) دندانه ی کلید یا سوراخ قفل · (معمولا با: off) جا خالی دادن · (نادر) صغیر · (نادر) قیمومت · (کلیسای مورمون) بخش دارای یک مطران و دو مشاور 3 · اتاق چند تختخوابی 2 · استور · استوری · بخش · بند · به طرف · تحت سرپرست بودن · حراست · حصار · حفاظ 4 · حفاظت · خنثی کردن · در جهت [westward یا inward] · دفاع · دفع کردن · زندان · سرپرست · قیم داری · محافظت کردن · محجور · محله · محوطه 6 · منطقه (در برخی شهرها هر برزن به چند Precinct یا حوزه تقسیم می شود) 1 · مولی علیه · نگهبان · نگهبانی · نگهداری (رجوع شود به watch and ward) · هر یک از بخش های زندان · ولایت · پاسبانی · پاسداری · پاسداری کردن · پس زدن · پسوند: به سوی · پناه · چاره
Add

Translations of "warded" into Persian in sentences, translation memory