Translation of "wards" into Persian
به طرف, در جهت, پسوند: به سوی are the top translations of "wards" into Persian.
wards
verb
noun
Plural form of ward. [..]
-
به طرف
or sideways rolled to wards the sky his one beating fin.
یا تنها جناح کوبان خود را به طرف آسمان میغلتاند.
-
در جهت
-
پسوند: به سوی
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "wards" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "wards" with translations into Persian
-
(به ویژه برای کودک و محجور) قیم · (به ویژه شمشیر بازی) حالت دفاعی 5 · (بیمارستان) اتاق عمومی · (بیمارستان) بخش 0 · (تقسیم بندی شهرها برای انتخابات و امور اداری) برزن · (در دژها و قلاع و کاخ ها) حیاط · (قدیمی) حراست کردن · (قدیمی) پاسدار(ان) 7 · (قفل سازی) دندانه ی کلید یا سوراخ قفل · (معمولا با: off) جا خالی دادن · (نادر) صغیر · (نادر) قیمومت · (کلیسای مورمون) بخش دارای یک مطران و دو مشاور 3 · اتاق چند تختخوابی 2 · استور · استوری · بخش · بند · به طرف · تحت سرپرست بودن · حراست · حصار · حفاظ 4 · حفاظت · خنثی کردن · در جهت [westward یا inward] · دفاع · دفع کردن · زندان · سرپرست · قیم داری · محافظت کردن · محجور · محله · محوطه 6 · منطقه (در برخی شهرها هر برزن به چند Precinct یا حوزه تقسیم می شود) 1 · مولی علیه · نگهبان · نگهبانی · نگهداری (رجوع شود به watch and ward) · هر یک از بخش های زندان · ولایت · پاسبانی · پاسداری · پاسداری کردن · پس زدن · پسوند: به سوی · پناه · چاره
-
(تحقیرآمیز - در برزن های شهرداری یا حوزه های رای گیری) پادو · خوش خدمت
-
(به ویژه پاسداران) نگهبانی و حراست کردن · پاسداری کردن
-
برگرداندن · دفع کردن
-
(به ویژه کلید یا سوراخ قفل) دندانه دار
-
(به ویژه برای کودک و محجور) قیم · (به ویژه شمشیر بازی) حالت دفاعی 5 · (بیمارستان) اتاق عمومی · (بیمارستان) بخش 0 · (تقسیم بندی شهرها برای انتخابات و امور اداری) برزن · (در دژها و قلاع و کاخ ها) حیاط · (قدیمی) حراست کردن · (قدیمی) پاسدار(ان) 7 · (قفل سازی) دندانه ی کلید یا سوراخ قفل · (معمولا با: off) جا خالی دادن · (نادر) صغیر · (نادر) قیمومت · (کلیسای مورمون) بخش دارای یک مطران و دو مشاور 3 · اتاق چند تختخوابی 2 · استور · استوری · بخش · بند · به طرف · تحت سرپرست بودن · حراست · حصار · حفاظ 4 · حفاظت · خنثی کردن · در جهت [westward یا inward] · دفاع · دفع کردن · زندان · سرپرست · قیم داری · محافظت کردن · محجور · محله · محوطه 6 · منطقه (در برخی شهرها هر برزن به چند Precinct یا حوزه تقسیم می شود) 1 · مولی علیه · نگهبان · نگهبانی · نگهداری (رجوع شود به watch and ward) · هر یک از بخش های زندان · ولایت · پاسبانی · پاسداری · پاسداری کردن · پس زدن · پسوند: به سوی · پناه · چاره
-
(به ویژه برای کودک و محجور) قیم · (به ویژه شمشیر بازی) حالت دفاعی 5 · (بیمارستان) اتاق عمومی · (بیمارستان) بخش 0 · (تقسیم بندی شهرها برای انتخابات و امور اداری) برزن · (در دژها و قلاع و کاخ ها) حیاط · (قدیمی) حراست کردن · (قدیمی) پاسدار(ان) 7 · (قفل سازی) دندانه ی کلید یا سوراخ قفل · (معمولا با: off) جا خالی دادن · (نادر) صغیر · (نادر) قیمومت · (کلیسای مورمون) بخش دارای یک مطران و دو مشاور 3 · اتاق چند تختخوابی 2 · استور · استوری · بخش · بند · به طرف · تحت سرپرست بودن · حراست · حصار · حفاظ 4 · حفاظت · خنثی کردن · در جهت [westward یا inward] · دفاع · دفع کردن · زندان · سرپرست · قیم داری · محافظت کردن · محجور · محله · محوطه 6 · منطقه (در برخی شهرها هر برزن به چند Precinct یا حوزه تقسیم می شود) 1 · مولی علیه · نگهبان · نگهبانی · نگهداری (رجوع شود به watch and ward) · هر یک از بخش های زندان · ولایت · پاسبانی · پاسداری · پاسداری کردن · پس زدن · پسوند: به سوی · پناه · چاره
Add example
Add