Translation of "warrantable" into Persian
توجیه بردار, توجیه پذیر, قابل تصدیق are the top translations of "warrantable" into Persian.
warrantable
adjective
grammar
Justifiable, just, proper. [..]
-
توجیه بردار
-
توجیه پذیر
that whatever happens to them after that is warranted.
هر اتفاقی که پس از آن برایشان بیافتد توجیه پذیر است.
-
قابل تصدیق
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "warrantable" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "warrantable" with translations into Persian
-
(شهرداری ها و غیره) ورقه ی قرضه · اجازه دادن · اجازه چاپ · اطمینان دادن · ایجاب کردن · تضمین · تضمین کردن · تعهد · توجیه · توجیه کردن · حواله · حکم · دستور (قانونی) · دلیل · سند عندالمطالبه · سند قرضه · ضمانت · ضمانت کردن · عذر موجه · فرنود · قول دادن · مجاز شناختن · مجوز · مستوجب بودن · مكح · موجه کردن · وارانت · پایندان کردن · پروانه ی پیش خرید سهام · گارانتی · گواهی کردن
-
برگ ضمانت خرید سهام
-
هدشن عناق هک یمكح
-
ضمانت پرداخت سود سهام
-
(حقوق) حکم تفتیش خانه · اجازه ی بازرسی
-
(ارتش امریکا) افسریار · استوار · ستوان یار · ناوبان یار
-
حکم اعدام · فرمان کشتن · هر چیز مرگ آفرین یا نابود ساز · ویرانگر (به حکم اعدامی که از سوی قاضی و دادگاه صادر شودبیشتر می گویند: death sentence)
-
حکم بازداشت (صادره از سوی قاضی یا دادگاه)
Add example
Add