Translation of "Warrant" into Persian

مجوز- حکم- تضمین کردن, وسیله تضمین, ضمانت کردن are the top translations of "Warrant" into Persian.

Warrant
+ Add

English-Persian dictionary

  • مجوز- حکم- تضمین کردن

  • وسیله تضمین

  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "Warrant" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Translations with alternative spelling

warrant Verb verb noun grammar

(obsolete) A protector or defender. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • ضمانت کردن

    verb
  • تضمین کردن

    verb
  • حکم

    noun

    They were going to sneak into his house without a warrant or anything and poke around.

    آنها بدون حکم، دزدکی میخواستند او شوند و همه چیز را بازرسی کنند وارد خانه.

  • Less frequent translations

    • مجوز
    • تضمین
    • ضمانت
    • توجیه
    • تعهد
    • دلیل
    • گارانتی
    • فرنود
    • مكح
    • وارانت
    • حواله
    • (شهرداری ها و غیره) ورقه ی قرضه
    • اجازه دادن
    • اجازه چاپ
    • اطمینان دادن
    • ایجاب کردن
    • توجیه کردن
    • دستور (قانونی)
    • سند عندالمطالبه
    • سند قرضه
    • عذر موجه
    • قول دادن
    • مجاز شناختن
    • مستوجب بودن
    • موجه کردن
    • پایندان کردن
    • پروانه ی پیش خرید سهام
    • گواهی کردن

Phrases similar to "Warrant" with translations into Persian

  • برگ ضمانت خرید سهام
  • هدشن عناق هک یمكح
  • ضمانت پرداخت سود سهام
  • (حقوق) حکم تفتیش خانه · اجازه ی بازرسی
  • توجیه بردار · توجیه پذیر · قابل تصدیق
  • (ارتش امریکا) افسریار · استوار · ستوان یار · ناوبان یار
  • حکم اعدام · فرمان کشتن · هر چیز مرگ آفرین یا نابود ساز · ویرانگر (به حکم اعدامی که از سوی قاضی و دادگاه صادر شودبیشتر می گویند: death sentence)
  • حکم بازداشت (صادره از سوی قاضی یا دادگاه)
Add

Translations of "Warrant" into Persian in sentences, translation memory