Translation of "whiles" into Persian

(اسکاتلند) گاهی از اوقات, (محلی) رجوع شود به while, گاهی are the top translations of "whiles" into Persian.

whiles adverb conjunction verb noun grammar

(archaic) while [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • (اسکاتلند) گاهی از اوقات

  • (محلی) رجوع شود به while

  • گاهی

    adverb

    But every once in a while there's a day when I don't have to be a princess.

    اما هر از گاهی یه روزی میاد که من لازم نیست شاهدخت باشم.

  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "whiles" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "whiles" with translations into Persian

  • تغییر دادن
  • (زمان) چندی · (زمان) کمی · (قدیمی) رجوع شود به until · (معمولا با: away) وقت گذراندن · افسون · اکنون که · با آنکه · با وجود آنکه · تا · تا اینکه · تاموقعی که · جادو · حال انکه · حالا که · در حین · در صورتیکه · در طی زمانی که · در مدتی که · درحالی که · زمان · زمانی که · سحر · مادامیکه · مدت · مدت کوتاه · هرچند · همزمان با · وقت · وقت تلف کردن · وقتی که · چند صباحی · گرچه · گرچه، اگرچه، هرچند · گو اینکه
  • گاهی
  • تا فرصت هست، تا امکان هست، تا می توانیم
  • (زمان) چندی · (زمان) کمی · (قدیمی) رجوع شود به until · (معمولا با: away) وقت گذراندن · افسون · اکنون که · با آنکه · با وجود آنکه · تا · تا اینکه · تاموقعی که · جادو · حال انکه · حالا که · در حین · در صورتیکه · در طی زمانی که · در مدتی که · درحالی که · زمان · زمانی که · سحر · مادامیکه · مدت · مدت کوتاه · هرچند · همزمان با · وقت · وقت تلف کردن · وقتی که · چند صباحی · گرچه · گرچه، اگرچه، هرچند · گو اینکه
  • گاهی
  • (زمان) چندی · (زمان) کمی · (قدیمی) رجوع شود به until · (معمولا با: away) وقت گذراندن · افسون · اکنون که · با آنکه · با وجود آنکه · تا · تا اینکه · تاموقعی که · جادو · حال انکه · حالا که · در حین · در صورتیکه · در طی زمانی که · در مدتی که · درحالی که · زمان · زمانی که · سحر · مادامیکه · مدت · مدت کوتاه · هرچند · همزمان با · وقت · وقت تلف کردن · وقتی که · چند صباحی · گرچه · گرچه، اگرچه، هرچند · گو اینکه
  • گاهی
Add

Translations of "whiles" into Persian in sentences, translation memory