Translation of "Kebencian" into Persian
بیزاری, نفرت, دشمنی are the top translations of "Kebencian" into Persian.
-
بیزاری
Tetapi, karya yang sama menambahkan, ”’Kebencian’ dapat juga memaksudkan perasaan sangat tidak suka tetapi tanpa niat mencelakai objeknya.”
همین مرجع نیز میگوید: «‹نفرت› همچنین میتواند به مفهوم کراهت و بیزاری شدید باشد، بدون اینکه شخص بخواهد به دیگری آسیبی رساند.»
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "Kebencian" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
-
نفرت
nounSatu alasannya ialah karena mereka hidup dalam dunia yang sarat dengan kebencian, peperangan, dan penderitaan.
یک دلیل آن این است که دنیا پر از رنج و نفرت و جنگ است.
-
دشمنی
nounDengan salam yang penuh respek ini, Daniel memperlihatkan bahwa dia tidak memendam kebencian terhadap raja.
دانیال با این خوشامدگویی همراه با احترام نشان داد که نسبت به پادشاه هیچگونه احساس دشمنی نمیکند.
-
تنفر
nounIni adalah tentang tidak membenci diri sendiri karena merasa menyesal.
نکته اینه که از خودمان بخاطر داشتن آنها، تنفر نداشته باشیم.
-
Less frequent translations
- آزردگی
- اراده
- انزجار
- بداندیشی
- بدخواهی
- بدخیمی
- بغض
- بیزاری
- جسارت
- خصومت
- خوف
- دفع
- دهشت
- زهر
- زیغ
- سم
- سو نیت
- شهامت
- عداوت
- عمل شنیع
- عناد
- قصد
- لج
- مغایرت
- مور مور
- ناسازگاری
- نیت
- کراهت
- کینه
- کینه توزی
Phrases similar to "Kebencian" with translations into Persian
-
گفتار بیزارجویانه
-
استفراغ کردن · انزجار · بلند کردن · بیزار بودن · بیزاری · بیم داشتن از · ترس داشتن از · تشویش · تنفر داشتن · ریختن · قی کردن · متنفر کردن · مریض شدن · مغایرت · منزجر بودن · مکروه داشتن · مکروه دانستن · ناسازگاری · ناپسند شمردن · نفرت · نفرت داشتن · نفرت داشتن از · نفرت کردن · کینه ورزیدن
-
بیزار بودن · بیم داشتن از · ترس داشتن از · تنفر داشتن · دوست نداشتن · منزجر بودن · مکروه داشتن · مکروه دانستن · ناپسند شمردن · نفرت داشتن · نفرت داشتن از · نفرت کردن · کینه ورزیدن
-
استفراغ کردن · انزجار · بلند کردن · بیزار بودن · بیزاری · بیم داشتن از · ترس داشتن از · تشویش · تنفر داشتن · ریختن · قی کردن · متنفر کردن · مریض شدن · مغایرت · منزجر بودن · مکروه داشتن · مکروه دانستن · ناسازگاری · ناپسند شمردن · نفرت · نفرت داشتن · نفرت داشتن از · نفرت کردن · کینه ورزیدن