Translation of "Loading" into Persian

بارگیری, بارگذاری, بارگیری are the top translations of "Loading" into Persian.

Loading
+ Add

English-Persian dictionary

  • بارگیری

    The loading started at seven, and the sun was already well up.

    بارگیری در ساعت هفت صبح آغاز گردید و خورشیدکاملا بالا آمده بود.

  • بارگذاری

    noun

    This tab contains changes that have not been submitted. Loading a profile will discard these changes

    این تب شامل تغییرات ارائه نشده می‌باشد. با بارگذاری یک profile ، این تغییرات دور ریخته می‌شوند

  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "Loading" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Translations with alternative spelling

loading noun verb grammar

Present participle of load. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • بارگیری

    noun

    The loading started at seven, and the sun was already well up.

    بارگیری در ساعت هفت صبح آغاز گردید و خورشیدکاملا بالا آمده بود.

  • بارگيري

    We heard you was loading a ship without the assistance of bona fide union labor.

    به گوشمون خورده بدون اطلاع اتحاديه محترم کارگري داريد يک کشتي بارگيري ميکنيد.

  • محموله

    I brought loads of stuff, a computer, printer, phones.

    يه محموله خرت و پرت ، يه رايانه ، چاپگر و تلفن آوردم.

  • Less frequent translations

    • بار
    • حمل
    • کارمزدآغازین
    • جابجایی
    • (بیمه نامه) اضافه هزینه
    • (داد و ستد سهام) میسیون اولیه
    • بار کشتی
    • تخليه بار
    • جابجايي کپهای
    • رجوع شود به wing loading
    • عمل بار کردن
    • محموله دریایی
    • وسیله ی بار کردن یا بارگیری

Phrases similar to "Loading" with translations into Persian

  • (اتوبوس و هواپیما) مسافر (و بار) سوار کردن · (برق : میزان نیرو یا کار تولید شده توسط زادگر یا موتور) قدرت · (بیس بال) در تمام بیس ها دونده داشتن 7 · (تفنگ و غیره) پرکردن یا شدن · (جنگ افزار آتشین) خرج · (داد و ستد سهام و غیره) کمیسیون اولیه · (در دوربین) فیلم گذاشتن 3 · (صورت حساب یا فهرست هزینه و غیره) زیادی حساب کردن · (معمولا جمع - عامیانه) یک عالمه · (مهندسی ساختمان) باری که ساختمان تحمل می کند یا فشار وارده بر آن · (مکانیک : میزان کار انجام شده توسط موتور) کاردهی 1 · (پرسش را طوری تنظیم کردن که طرف ناچار به دادن پاسخ مورد دلخواه پرسنده باشد) سوال گیرانداز کردن 6 · (کامپیوتر) بار کردن آگهداد (در حافظه ی کامپیوتر) 8 · بار · بار (هرچیز) · بار زدن · بار کردن · بار کردن یا گرفتن · بار کشتی · بارگیری · بارگیری کردن · بازدهی · به قدر یک ... · تا دلت بخواهد · تحمیل کردن · جریان در مدار · حمل · خرج گذاری کردن · خروارها · خشاب · داخل کردن 5 · دردسر · دردسر دادن · دلهره · رقیق کردن · سربار · سربار کردن یا شدن · سرشار کردن · سنگ طلا · ظرفیت · فشنگ گذاری کردن · قالب کردن 4 · محموله · محموله دریایی · مسافر زدن · مقدار بار · مملو کردن 2 · میزان کار محوله · ناخالصی وارد چیزی کردن (مثلا توی شیر آب کردن) · پست کردن · چیزی زدن توی (چیز دیگر) · کارمزد آغازین 0 · کلاهک · کوله بار · گران بار کردن · گرفتاری · گرو · گنجایش · گنجایی · یک بار
  • بار
  • (خودمانی) مست (رجوع شود به چم های دیگر: load) · (خودمانی) پولدار · (سلاح) پر · بار دار · بارگیری شده · جادو شده · حامل · دارای بار · سنگین · سنگین بار · فراوان · مبهوت · مسحور · مسموم شده · مملو · پر
  • (برق : نسبت بار میانگین به بار بیشینه) سازه ی بار
  • بار الکتریکی (مقاومت)
  • ششش
  • کار بیش از توان
Add

Translations of "Loading" into Persian in sentences, translation memory