Translation of "bless" into Persian

برکت, بخشیدن, آمرزیدن are the top translations of "bless" into Persian.

bless verb interjection grammar

To make something blessed, to confer blessing upon. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • برکت

    I should bless her son John, which is impossible.

    برای پسرش، جان، برکت بطلبم، که این کار برایم غیر ممکن است.

  • بخشیدن

    verb
  • آمرزیدن

    verb

    As he blessed them and took his leave, the priest looked round strangely.

    کشیش هنگام خداحافظی و آمرزیدن حاضران با نگاهی عجیب به اطراف نگریست.

  • Less frequent translations

    • وخشودن
    • (با نشان یا ورد یا دعا) تقدیس کردن
    • (مهجور - فقط در دعا) حفظ کردن از بلا و مصیبت
    • آفرینگان کردن
    • اعطا کردن
    • با ادای نشان صلیب برکت دادن و طلب سعادت و آمرزش کردن
    • تبرک کردن
    • دعا کردن
    • دعای خیر کردن
    • سرفراز و شاد کردن
    • طلب سعادت و آمرزش کردن
    • طلب مغفرت کردن
    • فیض دادن
    • مبارک ومیمون کردن
    • مستفیض کردن
    • مقدس خواندن
    • مقدس کردن
    • موهبت داشتن یا دادن
    • نعمت دادن
    • ویژه کردن
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "bless" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Translations with alternative spelling

Bless
+ Add

"Bless" in English - Persian dictionary

Currently, we have no translations for Bless in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.

Phrases similar to "bless" with translations into Persian

  • (واژه ی مزاح آمیز) تولد · کودک نوزاد
  • حضرت مریم باکره (the Virgin Mary هم می گویند)
  • خار مقدس
  • الحمد لله · عافیت باشه
  • (کلیسای کاتولیک) مراسم عشای ربانی که با نان و شراب برگزار می شود
  • آفرینگان · احسان · استدعا · استعداد خداداد · برکت · تایید · تبرک · تصویب · درود · دعای خیر · دعای پیش یا پس از غذا · رضا و رغبت · شکر گزاری · طلب آمرزش · طلب برکت · عطیه · فرهومندی · فیض · موافقت · موهبت · موهبت الهی · نعمت · نیایش · نیکبختی
  • رحم کردن
  • (قسم یا دشنام ملایم) فلان فلان شده · آرامبخش · آشو · آمرزیده · بی برگ · خجسته · خوشبخت · رستگار · سر در گم · سزاوار دشنام · سعید · فرخنده · فرهومند · قرین رحمت · مبارک · مقدس · همایون · وابسته به آمرزش · پربرکت · کامبخش
Add

Translations of "bless" into Persian in sentences, translation memory