Translation of "blessing" into Persian

نعمت, موهبت, نیایش are the top translations of "blessing" into Persian.

blessing noun grammar

some kind of divine or supernatural aid, or reward. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • نعمت

    Rural delivery is a blessing to the farmers!

    نامه رسانی در روستا برای کشاورزها واقعا نعمت است!

  • موهبت

    divine or supernatural aid or reward

    Looks like that fight we had was a blessing in disguise.

    انگار اون دعوایی که کردیم ، یه موهبت بود تا معلومش کنه.

  • نیایش

    noun
  • Less frequent translations

    • درود
    • برکت
    • تبرک
    • موافقت
    • فیض
    • نیکبختی
    • تصویب
    • عطیه
    • احسان
    • آفرینگان
    • فرهومندی
    • استدعا
    • تایید
    • استعداد خداداد
    • دعای خیر
    • دعای پیش یا پس از غذا
    • رضا و رغبت
    • شکر گزاری
    • طلب آمرزش
    • طلب برکت
    • موهبت الهی
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "blessing" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Translations with alternative spelling

Blessing
+ Add

"Blessing" in English - Persian dictionary

Currently, we have no translations for Blessing in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.

Images with "blessing"

Phrases similar to "blessing" with translations into Persian

  • (واژه ی مزاح آمیز) تولد · کودک نوزاد
  • حضرت مریم باکره (the Virgin Mary هم می گویند)
  • (با نشان یا ورد یا دعا) تقدیس کردن · (مهجور - فقط در دعا) حفظ کردن از بلا و مصیبت · آفرینگان کردن · آمرزیدن · اعطا کردن · با ادای نشان صلیب برکت دادن و طلب سعادت و آمرزش کردن · بخشیدن · برکت · تبرک کردن · دعا کردن · دعای خیر کردن · سرفراز و شاد کردن · طلب سعادت و آمرزش کردن · طلب مغفرت کردن · فیض دادن · مبارک ومیمون کردن · مستفیض کردن · مقدس خواندن · مقدس کردن · موهبت داشتن یا دادن · نعمت دادن · وخشودن · ویژه کردن
  • خار مقدس
  • الحمد لله · عافیت باشه
  • (کلیسای کاتولیک) مراسم عشای ربانی که با نان و شراب برگزار می شود
  • رحم کردن
  • (قسم یا دشنام ملایم) فلان فلان شده · آرامبخش · آشو · آمرزیده · بی برگ · خجسته · خوشبخت · رستگار · سر در گم · سزاوار دشنام · سعید · فرخنده · فرهومند · قرین رحمت · مبارک · مقدس · همایون · وابسته به آمرزش · پربرکت · کامبخش
Add

Translations of "blessing" into Persian in sentences, translation memory