Translation of "circumstantially" into Persian

به تفصیل, جزء بجزء are the top translations of "circumstantially" into Persian.

circumstantially adverb grammar

in a circumstantial manner [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • به تفصیل

    In the past he had often tried not to think too circumstantially of his plans for the future, it was only discouraging;

    در گذشته اغلب میکوشید روی برنامههای آیندهاش زیاد هم به تفصیل نیندیشد، چون بسیار نومید کننده است؛

  • جزء بجزء

  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "circumstantially" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "circumstantially" with translations into Persian

  • (جزئیات چیزی را) به تحقیق معلوم کردن · قراین و امارات به دست آوردن · وارد جزئیات شدن · پرهون آیند سنجی کردن · پیشایند سنجی کردن
  • جزئی · ضمنی · فرعی · وابسته به وضعیت و شرایط · پر جزئیات · پر جلال و جبروت · پر طمطراق · پیش آیندی · کامل
  • (حقوق) شواهد فرعی · اماره · اماره ی اتفاقی
  • (جمع) جزییات · حالت و کیفیات · ضمنی بودن · وابستگی به وضعیت و شرایط · ویژگی (ها)
  • جزئی · ضمنی · فرعی · وابسته به وضعیت و شرایط · پر جزئیات · پر جلال و جبروت · پر طمطراق · پیش آیندی · کامل
  • جزئی · ضمنی · فرعی · وابسته به وضعیت و شرایط · پر جزئیات · پر جلال و جبروت · پر طمطراق · پیش آیندی · کامل
  • جزئی · ضمنی · فرعی · وابسته به وضعیت و شرایط · پر جزئیات · پر جلال و جبروت · پر طمطراق · پیش آیندی · کامل
Add

Translations of "circumstantially" into Persian in sentences, translation memory