Translation of "cushioned" into Persian
cushioned
adjective
verb
Simple past tense and past participle of cushion. [..]
Automatic translations of "cushioned" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
+
Add translation
Add
"cushioned" in English - Persian dictionary
Currently, we have no translations for cushioned in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.
Phrases similar to "cushioned" with translations into Persian
-
(کشتی که به کمک پروانه در بالای سطح آب حرکت می کند) کشتی هوارو · هاورکرافت · هواناو
-
حاشیه اشتباه
-
(مکانیک) ضربه گیر (یا کمک فنر) بادی · بالش یا متکای بادی · تشکچه ی بادی · لایه ی هوا
-
(از شدت افتادن) کاستن 1 · (از شدت هر چیزی) کاستن · (در کفش یا در موتور و غیره - آنچه از شدت ضربه یابرخورد بکاهد) تویی اضافی (کفش) · (صدا و ضربه و غیره - جذب کردن و از بین بردن) کاستن · (مبل و کاناپه و غیره) تشک (به ویژه اگر قابل برداشتن و گذاشتن باشد) · (مثلا زیر تشک) پنهان کردن · (هر چیز بالش مانند) بالشچه · (کالبدشناسی - چربی یا بافت انباشته و بالش مانند) نرمچه · بالش · بالش دار کردن · بالشت · بالشتک (که مثلا برای مزید راحتی روی صندلی اتومبیل می گذارند) · تشکچه · تکانگیر · تکانگیری کردن 0 · دژپیه · روی بالش (یا هر چیز بالش مانند) قرار دادن · زیرسازی · ضربه کاهی کردن · ضربه گیر · متکا · مخده · مسکوت گذاشتن · ملایم کردن · نازبالش · پشتی · پشتی دار کردن · چنبره · کمک فنر · کوسن
-
احتیاط در حسابداری
-
(از شدت افتادن) کاستن 1 · (از شدت هر چیزی) کاستن · (در کفش یا در موتور و غیره - آنچه از شدت ضربه یابرخورد بکاهد) تویی اضافی (کفش) · (صدا و ضربه و غیره - جذب کردن و از بین بردن) کاستن · (مبل و کاناپه و غیره) تشک (به ویژه اگر قابل برداشتن و گذاشتن باشد) · (مثلا زیر تشک) پنهان کردن · (هر چیز بالش مانند) بالشچه · (کالبدشناسی - چربی یا بافت انباشته و بالش مانند) نرمچه · بالش · بالش دار کردن · بالشت · بالشتک (که مثلا برای مزید راحتی روی صندلی اتومبیل می گذارند) · تشکچه · تکانگیر · تکانگیری کردن 0 · دژپیه · روی بالش (یا هر چیز بالش مانند) قرار دادن · زیرسازی · ضربه کاهی کردن · ضربه گیر · متکا · مخده · مسکوت گذاشتن · ملایم کردن · نازبالش · پشتی · پشتی دار کردن · چنبره · کمک فنر · کوسن
Add example
Add