Translation of "denotative" into Persian
تفکیکی, آشکارچمی, نشانگر are the top translations of "denotative" into Persian.
denotative
adjective
grammar
That denotes or names; designative [..]
-
تفکیکی
adjective -
آشکارچمی
-
نشانگر
The Greek word rendered “truth” denotes that which conforms to fact or to what is proper and right.
واژهٔ یونانی «حق» در کتاب مقدّس نشانگر چیزی است که با واقعیت، درستی و راستی هماهنگ باشد.
-
Less frequent translations
- حاکی
- تصریحی – تمیزی – تفکیکی
- حکایت کننده از
- دلالت کننده
- وابسته به معنی صریح
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "denotative" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "denotative" with translations into Persian
-
(معنی مستقیم و اصلی واژه) معنی صریح (در مقایسه با معنی ضمنی : connotation) · (منطق) دلالت مصداقی · (نادر) نام مشخص کننده · آشکارچم · اشاره · تفکیک · حاکی بودن · دلالت · شناسنام · علامت · عنوان · مشخص سازی · معنی · معنی و مفهوم · نشان · چمداری
-
(دقیقا) معنی دادن · (منطق) دلالت مصداقی داشتن · آشکار چم دادن (در مقایسه با معنی ضمنی دادن : connote) · حاکی بودن · دلالت کردن · دلالت کردن بر · علامت گذاردن · فاش کردن · مشخص کردن · معنی دادن · معنی صریح دادن · نام بودن (برای احاد یا مظاهر طبقه ی بخصوصی) · نشان دادن · نشانگر بودن · چم دادن
-
تفکیکی
-
اشاره کردنی · تعیین کردنی · دلالت کردنی
-
(معنی مستقیم و اصلی واژه) معنی صریح (در مقایسه با معنی ضمنی : connotation) · (منطق) دلالت مصداقی · (نادر) نام مشخص کننده · آشکارچم · اشاره · تفکیک · حاکی بودن · دلالت · شناسنام · علامت · عنوان · مشخص سازی · معنی · معنی و مفهوم · نشان · چمداری
-
(دقیقا) معنی دادن · (منطق) دلالت مصداقی داشتن · آشکار چم دادن (در مقایسه با معنی ضمنی دادن : connote) · حاکی بودن · دلالت کردن · دلالت کردن بر · علامت گذاردن · فاش کردن · مشخص کردن · معنی دادن · معنی صریح دادن · نام بودن (برای احاد یا مظاهر طبقه ی بخصوصی) · نشان دادن · نشانگر بودن · چم دادن
Add example
Add