Translation of "descend" into Persian

فرود آمدن, (از جای بالاتر به جای پایین تر رفتن) پایین رفتن, (از طریق وراثت و غیره) رسیدن به are the top translations of "descend" into Persian.

descend verb grammar

(intransitive) To pass from a higher to a lower place; to move downwards; to come or go down in any way, as by falling, flowing, walking, etc.; to plunge; to fall; to incline downward [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • فرود آمدن

    Please impress upon Leppich to be very careful where he descends for the first time

    خواهش میکنم به لهپیخ توصیه کنید که در محل فرود آمدن خود دقت کند

  • (از جای بالاتر به جای پایین تر رفتن) پایین رفتن

  • (از طریق وراثت و غیره) رسیدن به

  • Less frequent translations

    • (با: on یا upon) برکسی نازل شدن (مثل اجل معلق)
    • (با: to) تن در دادن به
    • (معمولا با فعل : to be) از نسل یا تخمه ی ... بودن
    • (موسیقی) به گام زیرین رفتن 0
    • (نجوم) به سوی افق حرکت کردن
    • افتادن به (مثلا روزگار بد)
    • افول کردن
    • به خود هموار کردن
    • به زیر رفتن
    • تمکین کردن
    • زیر راستا بودن
    • زیر سوی بودن
    • سرازیر شدن یا بودن
    • سرچشمه گرفتن از
    • سرکسی خراب شدن (مثل مهمان ناخوانده)
    • سرکسی ریختن
    • سیر نزولی کردن (از گذشته به حال یا از جلال به پستی یا از کلیات به جزئیات و غیره)
    • شیب داشتن
    • فرا رسیدن
    • فرو شدن
    • فروسوی بودن
    • نزول کردن
    • هبوط کردن
    • پایین آمدن
    • یورش بردن
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "descend" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "descend" with translations into Persian

  • زاده · ناشی
  • (شخص یا چیز) نزول کننده · (چاپ و خط نویسی) حروف فرورو (مثل q و y که از حروف دیگر بیشتر به پایین امتداد می یابند) · بخش زیرین این حروف · زیر سویگر · فروسویگر
  • (جمع) اعقاب · (چیزی که از چیز دیگر ناشی شده است) پیامد · ازتبار (کس یا قوم بخصوص) · خلف · زادگان · زیرسوی · شیبدار (descendent هم می نویسند) · فرودی · فروسوی · نازل · نبیره · نتیجه · نزولی · نسل · نسل بعدی · نواده
  • زاده · زادگان · فروداینده · نسل
  • فروداینده · پایین اینده · پست شونده
  • اخلاف · اعقاب · اولاد · زادگان
  • بارث رسیدنی · قابل انتقال · پایین امدنی
  • (جمع) اعقاب · (چیزی که از چیز دیگر ناشی شده است) پیامد · ازتبار (کس یا قوم بخصوص) · خلف · زادگان · زیرسوی · شیبدار (descendent هم می نویسند) · فرودی · فروسوی · نازل · نبیره · نتیجه · نزولی · نسل · نسل بعدی · نواده
Add

Translations of "descend" into Persian in sentences, translation memory