Translation of "descendible" into Persian

بارث رسیدنی, قابل انتقال, پایین امدنی are the top translations of "descendible" into Persian.

descendible adjective grammar

(law) Of property, able to pass by descent; inheritable by heirs. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • بارث رسیدنی

  • قابل انتقال

  • پایین امدنی

  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "descendible" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "descendible" with translations into Persian

  • (از جای بالاتر به جای پایین تر رفتن) پایین رفتن · (از طریق وراثت و غیره) رسیدن به · (با: on یا upon) برکسی نازل شدن (مثل اجل معلق) · (با: to) تن در دادن به · (معمولا با فعل : to be) از نسل یا تخمه ی ... بودن · (موسیقی) به گام زیرین رفتن 0 · (نجوم) به سوی افق حرکت کردن · افتادن به (مثلا روزگار بد) · افول کردن · به خود هموار کردن · به زیر رفتن · تمکین کردن · زیر راستا بودن · زیر سوی بودن · سرازیر شدن یا بودن · سرچشمه گرفتن از · سرکسی خراب شدن (مثل مهمان ناخوانده) · سرکسی ریختن · سیر نزولی کردن (از گذشته به حال یا از جلال به پستی یا از کلیات به جزئیات و غیره) · شیب داشتن · فرا رسیدن · فرو شدن · فرود آمدن · فروسوی بودن · نزول کردن · هبوط کردن · پایین آمدن · یورش بردن
  • زاده · ناشی
  • (شخص یا چیز) نزول کننده · (چاپ و خط نویسی) حروف فرورو (مثل q و y که از حروف دیگر بیشتر به پایین امتداد می یابند) · بخش زیرین این حروف · زیر سویگر · فروسویگر
  • (جمع) اعقاب · (چیزی که از چیز دیگر ناشی شده است) پیامد · ازتبار (کس یا قوم بخصوص) · خلف · زادگان · زیرسوی · شیبدار (descendent هم می نویسند) · فرودی · فروسوی · نازل · نبیره · نتیجه · نزولی · نسل · نسل بعدی · نواده
  • زاده · زادگان · فروداینده · نسل
  • فروداینده · پایین اینده · پست شونده
  • اخلاف · اعقاب · اولاد · زادگان
  • (از جای بالاتر به جای پایین تر رفتن) پایین رفتن · (از طریق وراثت و غیره) رسیدن به · (با: on یا upon) برکسی نازل شدن (مثل اجل معلق) · (با: to) تن در دادن به · (معمولا با فعل : to be) از نسل یا تخمه ی ... بودن · (موسیقی) به گام زیرین رفتن 0 · (نجوم) به سوی افق حرکت کردن · افتادن به (مثلا روزگار بد) · افول کردن · به خود هموار کردن · به زیر رفتن · تمکین کردن · زیر راستا بودن · زیر سوی بودن · سرازیر شدن یا بودن · سرچشمه گرفتن از · سرکسی خراب شدن (مثل مهمان ناخوانده) · سرکسی ریختن · سیر نزولی کردن (از گذشته به حال یا از جلال به پستی یا از کلیات به جزئیات و غیره) · شیب داشتن · فرا رسیدن · فرو شدن · فرود آمدن · فروسوی بودن · نزول کردن · هبوط کردن · پایین آمدن · یورش بردن
Add

Translations of "descendible" into Persian in sentences, translation memory