Translation of "descendant" into Persian
نسل, نواده, زادگان are the top translations of "descendant" into Persian.
descendant
adjective
noun
grammar
descending from a biological ancestor [..]
-
نسل
nounOne who is the progeny of someone at any distance of time.
A descendant of Nûmenor, blessed with long life.
از نسل نومنور که از موهبت عمر طولانی برخوردار هستند
-
نواده
A hundred dead witches have a thousand living descendents...
صدتا جادوگر مرده ، هزارتا نواده زنده دارن...
-
زادگان
noun
-
Less frequent translations
- خلف
- نازل
- نتیجه
- زیرسوی
- فرودی
- فروسوی
- نبیره
- نزولی
- (جمع) اعقاب
- (چیزی که از چیز دیگر ناشی شده است) پیامد
- ازتبار (کس یا قوم بخصوص)
- شیبدار (descendent هم می نویسند)
- نسل بعدی
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "descendant" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "descendant" with translations into Persian
-
(از جای بالاتر به جای پایین تر رفتن) پایین رفتن · (از طریق وراثت و غیره) رسیدن به · (با: on یا upon) برکسی نازل شدن (مثل اجل معلق) · (با: to) تن در دادن به · (معمولا با فعل : to be) از نسل یا تخمه ی ... بودن · (موسیقی) به گام زیرین رفتن 0 · (نجوم) به سوی افق حرکت کردن · افتادن به (مثلا روزگار بد) · افول کردن · به خود هموار کردن · به زیر رفتن · تمکین کردن · زیر راستا بودن · زیر سوی بودن · سرازیر شدن یا بودن · سرچشمه گرفتن از · سرکسی خراب شدن (مثل مهمان ناخوانده) · سرکسی ریختن · سیر نزولی کردن (از گذشته به حال یا از جلال به پستی یا از کلیات به جزئیات و غیره) · شیب داشتن · فرا رسیدن · فرو شدن · فرود آمدن · فروسوی بودن · نزول کردن · هبوط کردن · پایین آمدن · یورش بردن
-
زاده · ناشی
-
(شخص یا چیز) نزول کننده · (چاپ و خط نویسی) حروف فرورو (مثل q و y که از حروف دیگر بیشتر به پایین امتداد می یابند) · بخش زیرین این حروف · زیر سویگر · فروسویگر
-
زاده · زادگان · فروداینده · نسل
-
فروداینده · پایین اینده · پست شونده
-
اخلاف · اعقاب · اولاد · زادگان
-
بارث رسیدنی · قابل انتقال · پایین امدنی
-
(از جای بالاتر به جای پایین تر رفتن) پایین رفتن · (از طریق وراثت و غیره) رسیدن به · (با: on یا upon) برکسی نازل شدن (مثل اجل معلق) · (با: to) تن در دادن به · (معمولا با فعل : to be) از نسل یا تخمه ی ... بودن · (موسیقی) به گام زیرین رفتن 0 · (نجوم) به سوی افق حرکت کردن · افتادن به (مثلا روزگار بد) · افول کردن · به خود هموار کردن · به زیر رفتن · تمکین کردن · زیر راستا بودن · زیر سوی بودن · سرازیر شدن یا بودن · سرچشمه گرفتن از · سرکسی خراب شدن (مثل مهمان ناخوانده) · سرکسی ریختن · سیر نزولی کردن (از گذشته به حال یا از جلال به پستی یا از کلیات به جزئیات و غیره) · شیب داشتن · فرا رسیدن · فرو شدن · فرود آمدن · فروسوی بودن · نزول کردن · هبوط کردن · پایین آمدن · یورش بردن
Add example
Add