Translation of "dispatcher" into Persian
فرستگر, (ماموری که طبق برنامه ترن یا اتوبوس یا کامیون و غیره را راهی می کند)راهی ساز, اعزام کننده are the top translations of "dispatcher" into Persian.
dispatcher
noun
grammar
agent noun of dispatch; one who dispatches [..]
-
فرستگر
-
(ماموری که طبق برنامه ترن یا اتوبوس یا کامیون و غیره را راهی می کند)راهی ساز
-
اعزام کننده
Just got off with the dispatcher.
الان با اعزام کننده صحبت ميکردم.
-
Less frequent translations
- نامه رسان
- پیام رسان
- پیک بر
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "dispatcher" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "dispatcher" with translations into Persian
-
(با شتاب و معمولا به ماموریت) گسیل · (باشتاب) پایان دادن · (باشتاب) گسیل کردن · (عامیانه - با شتاب و تا ته) خوردن · taraabaar · ابلاغ رسمی · ارسال · اعزام · اعزام کردن · اگهگان · بالا - کشیدن · بقتل رساندن · به انجام رساندن · تمام کردن · حمل · خبر · ذبح کردن · راهی سازی · راهی کردن · سرعت · شتاب · فرستادن · فرستش · فوریت · محموله · مخابره · نابود کردن · نادرنگی · پیام · پیک · کشتن · گزارش
-
(حک و اصلاح متن و حاشیه نویسی کردن و غیره) ویرایش
-
اعزام · توزیع امکانات
-
ارسال کردن
-
(با شتاب و معمولا به ماموریت) گسیل · (باشتاب) پایان دادن · (باشتاب) گسیل کردن · (عامیانه - با شتاب و تا ته) خوردن · taraabaar · ابلاغ رسمی · ارسال · اعزام · اعزام کردن · اگهگان · بالا - کشیدن · بقتل رساندن · به انجام رساندن · تمام کردن · حمل · خبر · ذبح کردن · راهی سازی · راهی کردن · سرعت · شتاب · فرستادن · فرستش · فوریت · محموله · مخابره · نابود کردن · نادرنگی · پیام · پیک · کشتن · گزارش
-
(با شتاب و معمولا به ماموریت) گسیل · (باشتاب) پایان دادن · (باشتاب) گسیل کردن · (عامیانه - با شتاب و تا ته) خوردن · taraabaar · ابلاغ رسمی · ارسال · اعزام · اعزام کردن · اگهگان · بالا - کشیدن · بقتل رساندن · به انجام رساندن · تمام کردن · حمل · خبر · ذبح کردن · راهی سازی · راهی کردن · سرعت · شتاب · فرستادن · فرستش · فوریت · محموله · مخابره · نابود کردن · نادرنگی · پیام · پیک · کشتن · گزارش
-
(با شتاب و معمولا به ماموریت) گسیل · (باشتاب) پایان دادن · (باشتاب) گسیل کردن · (عامیانه - با شتاب و تا ته) خوردن · taraabaar · ابلاغ رسمی · ارسال · اعزام · اعزام کردن · اگهگان · بالا - کشیدن · بقتل رساندن · به انجام رساندن · تمام کردن · حمل · خبر · ذبح کردن · راهی سازی · راهی کردن · سرعت · شتاب · فرستادن · فرستش · فوریت · محموله · مخابره · نابود کردن · نادرنگی · پیام · پیک · کشتن · گزارش
Add example
Add