Translation of "elaborate" into Persian

پر جزئیات, مفصل, پیچیده are the top translations of "elaborate" into Persian.

elaborate adjective verb grammar

Highly complex, detailed, or sophisticated [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • پر جزئیات

    adjective
  • مفصل

    So focused was she on her elaborate meal that she lost sight of what mattered most.

    مارتا آن چنان مشغول تهیهٔ غذایی مفصل بود که دیگر توجهی به موضوعات بس پراهمیتتر نداشت.

  • پیچیده

    I felt like I was performing this elaborate act.

    احساس می کردم که نقش پیچیده ای را بازی می کنم.

  • Less frequent translations

    • دقیق
    • تودرتو
    • بغرنج
    • حساس
    • پر آب و تاب
    • ساختن
    • فرآوردن
    • پرنگار
    • گواراندن
    • مبسوط
    • پیچیدن
    • (با زحمت و دقت) ساختن
    • (زیست شناسی - مواد خوراکی و غیره را تبدیل به مواد جذب شدنی یا دفع شدنی کردن) پروردن
    • (سبک) مغلق
    • (معمولا با: on یا upon) به طور مبسوط شرح دادن
    • بزرگ کردن
    • تودرتو کردن
    • تولید کردن
    • دارای جزئیات
    • عمل آوردن
    • ماهرانه – استادانه
    • مفصل گفتن
    • وارد جزئیات شدن
    • پر جزئیات کردن
    • پر طول و تفصیل
    • پر نقش و نگار
    • پیچیده کردن
    • گشاد کردن
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "elaborate" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "elaborate" with translations into Persian

  • استادی درکار · تودرتویی · دقت درکار · ریزه کاری · پرکاری · پیچیدگی
  • تفضیلی · مشروح
  • استادی درکار · بسط · تهیه · تهیه بزحمت واستادی · تودرتویی · تکمیل · دقت · ریزه کاری · پیچیدگی
  • ازروی صنعت ونازک کاری · استادانه · بزحمت · بطورکامل
  • دارای جزئیات · پر جزئیات
  • تفصیل فزاینده
Add

Translations of "elaborate" into Persian in sentences, translation memory