Translation of "elaboration" into Persian

بسط, دقت, تهیه are the top translations of "elaboration" into Persian.

elaboration noun grammar

The act or process of producing or refining with labor; improvement by successive operations; refinement. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • بسط

    noun

    We do not need to think up long, elaborate stories.

    تشبیه حتماً نباید داستانی طولانی و پر شرح و بسط باشد.

  • دقت

    noun

    Its second rising displayed a more elaborately prepared scene than the last.

    دومین صحنه نسبت به صحنه قبل با دقت و ظرافت بیشتری آماده شده بود.

  • تهیه

  • Less frequent translations

    • تودرتویی
    • پیچیدگی
    • تکمیل
    • استادی درکار
    • تهیه بزحمت واستادی
    • ریزه کاری
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "elaboration" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "elaboration" with translations into Persian

  • استادی درکار · تودرتویی · دقت درکار · ریزه کاری · پرکاری · پیچیدگی
  • تفضیلی · مشروح
  • ازروی صنعت ونازک کاری · استادانه · بزحمت · بطورکامل
  • دارای جزئیات · پر جزئیات
  • تفصیل فزاینده
  • (با زحمت و دقت) ساختن · (زیست شناسی - مواد خوراکی و غیره را تبدیل به مواد جذب شدنی یا دفع شدنی کردن) پروردن · (سبک) مغلق · (معمولا با: on یا upon) به طور مبسوط شرح دادن · بزرگ کردن · بغرنج · تودرتو · تودرتو کردن · تولید کردن · حساس · دارای جزئیات · دقیق · ساختن · عمل آوردن · فرآوردن · ماهرانه – استادانه · مبسوط · مفصل · مفصل گفتن · وارد جزئیات شدن · پر آب و تاب · پر جزئیات · پر جزئیات کردن · پر طول و تفصیل · پر نقش و نگار · پرنگار · پیچیدن · پیچیده · پیچیده کردن · گشاد کردن · گواراندن
  • (با زحمت و دقت) ساختن · (زیست شناسی - مواد خوراکی و غیره را تبدیل به مواد جذب شدنی یا دفع شدنی کردن) پروردن · (سبک) مغلق · (معمولا با: on یا upon) به طور مبسوط شرح دادن · بزرگ کردن · بغرنج · تودرتو · تودرتو کردن · تولید کردن · حساس · دارای جزئیات · دقیق · ساختن · عمل آوردن · فرآوردن · ماهرانه – استادانه · مبسوط · مفصل · مفصل گفتن · وارد جزئیات شدن · پر آب و تاب · پر جزئیات · پر جزئیات کردن · پر طول و تفصیل · پر نقش و نگار · پرنگار · پیچیدن · پیچیده · پیچیده کردن · گشاد کردن · گواراندن
Add

Translations of "elaboration" into Persian in sentences, translation memory