Translation of "expediency" into Persian

مصلحت, بیارش, رایزنی are the top translations of "expediency" into Persian.

expediency noun grammar

(uncountable) The quality of being fit or suitable to effect some desired end or the purpose intended; suitability for particular circumstance or situation. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • مصلحت

    Others are truthful only when it is convenient or expedient.

    برخی نیز تنها زمانی که مصلحت ایجاب کند یا بیان حقیقت آسان باشد آن را بیان میکنند.

  • بیارش

  • رایزنی

  • Less frequent translations

    • سودگزینی
    • سودجویی
    • ترفند
    • تدبیر
    • (expedience هم می گویند)
    • فرصت طلبی
    • مصلحت اندیشی
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "expediency" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "expediency" with translations into Persian

  • (مصلحت آمیز ولی نه اخلاقی یا منصفانه) ناگزیر · (هر چه که در مواقع اضطراری به کار آید یا موقتا به درد بخورد) چاره · از روی استیصال · تدبیر · ترفند · تهورآمیز · خاتوله · درخور · دم گذران · راه حل موقت · رایزنانه · ستوهمند (انه) · سودمند · صلاح · علاج · فند · مدبرانه · مستاصل · مصلحت آمیز · مفید · مقتضی · مناسب · ناگزیرانه · وسیله ی نیل به هدف · گریسه
  • مجمع تشخیص مصلحت نظام
  • اقتضاء · صلاح · فرصت طلبی · مصلحت · مناسبت
  • ازروی مصلحت یااقتضاء · بطورمقتضی
  • (مصلحت آمیز ولی نه اخلاقی یا منصفانه) ناگزیر · (هر چه که در مواقع اضطراری به کار آید یا موقتا به درد بخورد) چاره · از روی استیصال · تدبیر · ترفند · تهورآمیز · خاتوله · درخور · دم گذران · راه حل موقت · رایزنانه · ستوهمند (انه) · سودمند · صلاح · علاج · فند · مدبرانه · مستاصل · مصلحت آمیز · مفید · مقتضی · مناسب · ناگزیرانه · وسیله ی نیل به هدف · گریسه
  • اقتضاء · صلاح · فرصت طلبی · مصلحت · مناسبت
Add

Translations of "expediency" into Persian in sentences, translation memory