Translation of "frankness" into Persian

سادگی, خلوص, بی پرده گویی are the top translations of "frankness" into Persian.

frankness noun grammar

The state of being frank; candour; honesty. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • سادگی

    noun

    As extreme innocence borders on extreme coquetry, she smiled at him with all frankness.

    چون سادگی بینهایت، کنار عشوهگری بیپایان جای دارد، کوزت با نهایت صداقت به ماریوس لبخند میزد.

  • خلوص

    noun
  • بی پرده گویی

  • Less frequent translations

    • راست بازی
    • رک گویی
    • پوست کندگی
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "frankness" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "frankness" with translations into Persian

  • فرانک کاپرا
  • فرانک پترسن
  • فرانک لوید رایت
  • فرنک کپرا (کارگردان فیلم - امریکایی)
  • لیمن فرانک بوم (نویسنده ی داستان های کودکان - امریکایی)
  • فرانک دارابونت
  • (امریکا - عامیانه) سوسیس دودی · (به خاطر امتیاز ویژه یا شغل و غیره) از الصاق تمبر به نامه های خود معاف بودن · (در مورد شرکت ها و غیره که پاکت هایی مصرف می کنند که از قبل روی آن تمبر یا مهر پرداخت چاپ شده است) پاکت تمبردار · (قدیمی - در اصل) سخاوتمند · آشکار · اجازه عبور دادن · اسم خاص مذکر · امضا یا مهر و غیره به جای تمبر پست (که اشخاص دارای امتیاز ویژه حق آن را دارند) · این اجازه یا امتیاز · بخششگر · بی رودربایستی · بی شیله پیله · بی محابا · بی پرده · داشتن حق ارسال نامه های پستی به طور رایگان (مانند نمایندگان کنگره ی امریکا) · دهش مند · راد · رادمرد · رادمنش · راستکار · رو راست، بی شیله پیله · رک · رک و راست · رک گو · ساندویچ سوسیس · سخی · سرراست · سوسیس · صاف وساده · صریح · فرانک (افراد قبیله ی فرانک ها که آلمانی نژاد بوده و در آغاز سده ی نهم میلادی امپراطوری فرانک ها را در آلمان و فرانسه و شمال ایتالیا به وجود آوردند) · مصون ساختن · نیرومند · پاکت مهردار · پرحرف · پرصداقت · گشاده دست · یک رو(در برابر: دو رو)
  • فرانک گری
Add

Translations of "frankness" into Persian in sentences, translation memory