Translation of "frustration" into Persian
ناکامی, درماندگی, عجز are the top translations of "frustration" into Persian.
frustration
noun
grammar
The act of frustrating, or the state, or an instance of being frustrated [..]
-
ناکامی
With great frustration, I decided to go back.
با ناکامی بسیار، تصمیم گرفتم که برگردم.
-
درماندگی
Jamie ran his hands through his hair in frustration.
جیمی با درماندگی دستهایش را در میان موهایش فرو کرد.
-
عجز
being completely frustrated, not finishing the amount of rice you're counting.
ناامیدی و عجز دراثر از ناتونی شمردن مقداری برنج قرار میگیرید.
-
Less frequent translations
- استیصال
- عجزانگیز
- هزیمت
- (هر چیز) ناکام کننده
- مستاصل کننده
- نا امیدی
- ناکامی، محروم سازی، نا امیدی، یاس
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "frustration" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "frustration" with translations into Persian
-
(روان شناسی) ناکام شدن یا کردن · (قدیمی) ناکام · با شکست مواجه کردن · بی اثر کردن · بی ثمر کردن · بی نتیجه کردن · بی نتیجه گذاردن · بی کام شدن یا کردن · بیهوده کردن · خنثی کردن · درمانده · درمانده کردن · زجر دادن · زخمی کردن · سر خورده شدن یا کردن · سرکوب کردن · عاجز کردن · عذاب دادن · عقیم گذاشتن · مستاصل · ناامید کردن · ناکارا کردن · نقش بر آب کردن · هیچ کردن · گرفتار شدن
-
باطل · بی نتیجه · بیهوده · عقیم مانده
-
ناامید کردن
-
باطل · بی نتیجه · بیهوده · عقیم مانده
-
(روان شناسی) ناکام شدن یا کردن · (قدیمی) ناکام · با شکست مواجه کردن · بی اثر کردن · بی ثمر کردن · بی نتیجه کردن · بی نتیجه گذاردن · بی کام شدن یا کردن · بیهوده کردن · خنثی کردن · درمانده · درمانده کردن · زجر دادن · زخمی کردن · سر خورده شدن یا کردن · سرکوب کردن · عاجز کردن · عذاب دادن · عقیم گذاشتن · مستاصل · ناامید کردن · ناکارا کردن · نقش بر آب کردن · هیچ کردن · گرفتار شدن
-
باطل · بی نتیجه · بیهوده · عقیم مانده
-
(روان شناسی) ناکام شدن یا کردن · (قدیمی) ناکام · با شکست مواجه کردن · بی اثر کردن · بی ثمر کردن · بی نتیجه کردن · بی نتیجه گذاردن · بی کام شدن یا کردن · بیهوده کردن · خنثی کردن · درمانده · درمانده کردن · زجر دادن · زخمی کردن · سر خورده شدن یا کردن · سرکوب کردن · عاجز کردن · عذاب دادن · عقیم گذاشتن · مستاصل · ناامید کردن · ناکارا کردن · نقش بر آب کردن · هیچ کردن · گرفتار شدن
Add example
Add