Translation of "lacerated" into Persian
آزرده, خاطر آزرده, دریده are the top translations of "lacerated" into Persian.
lacerated
adjective
verb
grammar
Simple past tense and past participle of lacerate. [..]
-
آزرده
-
خاطر آزرده
-
دریده
The kidnapper undid the bloody wrappings and looked at his lacerated hand.
رباینده باک پوشش خونین دست خود را باز کرد و به دست دریده خود نگریست:
-
Less frequent translations
- دل آزرده
- ریش
- قلب مجروح
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "lacerated" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "lacerated" with translations into Persian
-
دریدنی · ریش شدنی · مجروح شدنی · پاره شدنی
-
ریش سازنده · مجروح کننده
-
بریدگی · جراحت · زخم · عمل دریدن · لت وپار سازی · لت وپاری · پارگی
-
(احساسات و غیره) جریحه دار کردن · (به ویژه در مورد پوست و گوشت بدن) دریدن (به طور ناهموار) · (گیاه شناسی) لته دار (دارای لبه ی ناصاف و بریده بریده) لت لت · آزردن · دریدن · ریش · ریش ریش · ریش کردن · زخمی (بیشتر می گویند: lacerated) · عذاب دادن · لت · لت وپار کردن · لخت · مجروح کردن · پاره پاره کردن · پاره کردن · چاک چاک
-
(احساسات و غیره) جریحه دار کردن · (به ویژه در مورد پوست و گوشت بدن) دریدن (به طور ناهموار) · (گیاه شناسی) لته دار (دارای لبه ی ناصاف و بریده بریده) لت لت · آزردن · دریدن · ریش · ریش ریش · ریش کردن · زخمی (بیشتر می گویند: lacerated) · عذاب دادن · لت · لت وپار کردن · لخت · مجروح کردن · پاره پاره کردن · پاره کردن · چاک چاک
-
بریدگی · جراحت · زخم · عمل دریدن · لت وپار سازی · لت وپاری · پارگی
-
بریدگی · جراحت · زخم · عمل دریدن · لت وپار سازی · لت وپاری · پارگی
Add example
Add