Translation of "resolve" into Persian

تصمیم, قطعنامه, بازفرمود are the top translations of "resolve" into Persian.

resolve verb noun grammar

(transitive) To find a solution to (a problem). [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • تصمیم

    noun

    She was quite concerned and ashamed, and resolved to do such things no more.

    اِما معذب و خجل شد، و تصمیم گرفت دیگر از این کارها نکند.

  • قطعنامه

  • بازفرمود

  • Less frequent translations

    • رمشاندن
    • واگشودن
    • گزیردن
    • مصوبه
    • (با: self-) تبدیل شدن
    • (داستان وغیره) گره گشایی کردن
    • (در جلسات دارای رای گیری) قطعنامه صادر کردن
    • (شیمی) تفکیک کردن
    • (عدم توافق یامسئله و غیره) حل کردن
    • (قدیمی) ذوب کردن
    • (پزشکی - تب یا آماس وغیره) بهبود یافتن
    • آب کردن
    • اراده تصمیم راسخ
    • اراده کردن
    • بازفرمود کردن
    • برآن شدن
    • برطرف شدن 1
    • برطرف کردن
    • تجزیه کردن یا شدن
    • تصميم گرفتن
    • تصمیم گرفتن
    • تصویب نامه
    • تصویب کردن
    • ثابت قدمی 2
    • ثبات قدم
    • حل کردن
    • حکم کردن
    • در نظرداشتن
    • رای دادن
    • رفع اشکال کردن
    • رفع شدن
    • رفع كردن
    • رفع کردن
    • عزم راسخ
    • عزم کردن
    • فروکش کردن
    • مبدل شدن یا کردن
    • مصمم کردن
    • مقرر داشتن
    • نور کنشور کردن 0
    • واجدا کردن
    • وارفته کردن
    • واکافت کردن یا شدن
    • گزیرش اعلام کردن
    • یکطرفه کردن
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "resolve" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Translations with alternative spelling

Resolve
+ Add

"Resolve" in English - Persian dictionary

Currently, we have no translations for Resolve in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.

Phrases similar to "resolve" with translations into Persian

  • برآن شده · ثابت قدم · مصمم
  • برطرف کننده · رافع
  • (عدسی یا تصویر تلویزیون یا عکس وغیره) قدرت تجزیه · توان واکافت · قدرت واکافت
  • برطرف کردن یا شدنی · تجزیه پذیر · حل شدنی · منتفی شدنی · واکافت پذیر
  • (دارو) آماس بر · حل · حل مسئله · حل کننده · حلال · حلال مشکلات · رافع · فرونشان · محلل · واکافتگر · واگشا · گدازنده · گره گشا
  • برطرف کردن یا شدنی · تجزیه پذیر · حل شدنی · منتفی شدنی · واکافت پذیر
Add

Translations of "resolve" into Persian in sentences, translation memory