Translation of "resolved" into Persian

مصمم, برآن شده, ثابت قدم are the top translations of "resolved" into Persian.

resolved adjective verb

Simple past tense and past participle of resolve. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • مصمم

    But today he was resolved to have it out.

    اما امروز ورانسکی مصمم به روشن ساختن وضع بود.

  • برآن شده

    When I heard that you had asked to see me, I resolved to come here and tell you everything,

    هنگامی که شنیدم درخواست ملاقات با مرا کردهاید برآن شدم که به اینجا بیایم،

  • ثابت قدم

  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "resolved" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Translations with alternative spelling

Resolved
+ Add

"Resolved" in English - Persian dictionary

Currently, we have no translations for Resolved in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.

Phrases similar to "resolved" with translations into Persian

  • (با: self-) تبدیل شدن · (داستان وغیره) گره گشایی کردن · (در جلسات دارای رای گیری) قطعنامه صادر کردن · (شیمی) تفکیک کردن · (عدم توافق یامسئله و غیره) حل کردن · (قدیمی) ذوب کردن · (پزشکی - تب یا آماس وغیره) بهبود یافتن · آب کردن · اراده تصمیم راسخ · اراده کردن · بازفرمود · بازفرمود کردن · برآن شدن · برطرف شدن 1 · برطرف کردن · تجزیه کردن یا شدن · تصميم گرفتن · تصمیم · تصمیم گرفتن · تصویب نامه · تصویب کردن · ثابت قدمی 2 · ثبات قدم · حل کردن · حکم کردن · در نظرداشتن · رای دادن · رفع اشکال کردن · رفع شدن · رفع كردن · رفع کردن · رمشاندن · عزم راسخ · عزم کردن · فروکش کردن · قطعنامه · مبدل شدن یا کردن · مصمم کردن · مصوبه · مقرر داشتن · نور کنشور کردن 0 · واجدا کردن · وارفته کردن · واکافت کردن یا شدن · واگشودن · گزیردن · گزیرش اعلام کردن · یکطرفه کردن
  • برطرف کننده · رافع
  • (عدسی یا تصویر تلویزیون یا عکس وغیره) قدرت تجزیه · توان واکافت · قدرت واکافت
  • برطرف کردن یا شدنی · تجزیه پذیر · حل شدنی · منتفی شدنی · واکافت پذیر
  • (دارو) آماس بر · حل · حل مسئله · حل کننده · حلال · حلال مشکلات · رافع · فرونشان · محلل · واکافتگر · واگشا · گدازنده · گره گشا
  • برطرف کردن یا شدنی · تجزیه پذیر · حل شدنی · منتفی شدنی · واکافت پذیر
Add

Translations of "resolved" into Persian in sentences, translation memory